۹ کاری که زنان موفق هرگز انجام نمی‌دهند

وقتی قرار است که تجربیات یک زن، حاصل کار‌کردن‌اش در محیطی کاملا جدی و مردانه مثل اف‌بی‌آی، و بدون وجود حتی یک همکار زن باشد به‌طور حتم توجه ویژه‌ به تصمیمات و نگرش خود برای تجربه‌ی موفقیت اجتناب‌ناپذیر است.

من به عنوان یک افسر زن اف‌بی‌آی یاد‌گرفتم که کامیابی و موفقیت با تصمیمات و رویکرد کاری‌ام ارتباط مستقیمی دارد، و اینکه رشد و پیشرفت من، با اقدامات سنجیده‌ و انتخاب‌های درستم ارتباط دارد نه با تکیه بر همیاری از سوی دیگران. این طبیعی است که هر زنی با توجه به موقعیت زمانی و مکانی خویش، تعریف منحصر‌به‌فرد و امضا‌دار خود را از موفقیت داشته باشد ولی باور قلبی من این است که زنان موفق، بی‌گمان رشد و موفقیت خود را با رعایت ۹ مورد مهم زیر به‌دست آورده‌اند:

 

۱. زنان موفق هرگز ترس‌شان را نادیده نمی‌گیرند

اگر می‌خواهیم پیشرفت کنیم باید از همان اول با ترس و هراس‌ خود روبه‌رو شویم. هرگز انرژی خود را برای اجتناب از آن ترس‌ها هدر ندهیم؛ در عوض، با اتکا به قدرت ذهنی خود، افکار، احساسات و رفتار خود را به شیوه‌ای مدیریت کنیم که ما را برای موفقیت در کار و زندگی آماده کند.

سرکوب کردن یک حس منفی فقط باعث تشدید آن می‌شود که حاصل آن فقط ترس بیشتر است و رسیدن به نقطه‌ی سکون. پس، مهار ترس و اضطراب یعنی شدت بخشیدن به احتمال رویارویی با آن.

۲. زنان موفق هرگز از تعارضات نمی‌گریزند

من هم به عنوان یک افسر زن اف‌بی‌آی در رویارویی با مشاجرات، انتقاد‌ها و بی‌عدالتی‌های بی‌شماری که در کار به تلخی تجربه کردم مستثنی نبودم. تفاوت من با دیگران در این بود که هرگز برای فرار از آن احساسات منفی در جا نزدم و رهایی از آن را در همراهی با دیگران ندیدم.

به خیال افرادی که از رویارویی با مشکلات پرهیز می‌کنند، تعارضات همواره سلطه‌جویانه، خشن و توهین‌آمیزند. این درست نیست چراکه تعارضات به اشکال مختلفی نمود پیدا‌ می‌کند. واکنش ما باید در مقابل رفتار دیگران هوشیارانه باشد تا احساسات و اندیشه‌ی ما را مورد سوءاستفاده قرار ندهند. وقتی درک درستی از تعارضات داشته باشیم و از واقعیت وجودی آن گریزان نباشیم، واکنش ما نسبت به آن مبتنی بر انتخاب و تصمیم خواهد بود، نه از روی ترس و نا‌آگاهی.

۳. زنان موفق هرگز به خود-انتقادی درونی‌شان توجه نمی‌کنند

در ابتدا لازم بود که ریشه‌ی انتقادهای درونی‌ام را از بیخ‌و‌بن دربیاورم و نسبت به صداهای تردید و اضطراب موجود در ذهنم بی‌توجه باشم. و مجبور بودم که هر‌چند محدود ولی این کار را با تمرکز بر بازخورد مثبت و انتقاد سازنده انجام دهم.

قدرت ذهن یعنی توانایی مهار اندیشه‌ها به‌جای تسلط و اشراف ذهن بر ما؛ تنها راه تقویت قدرت ذهنی این است که یاد بگیریم برای مدیریت و مهار افکار، عواطف و هیجانات‌مان با به‌کار بردن واژگان مثبت و تأثیر‌گذار همواره گفت‌وگوی درونی داشته باشیم.

۴. زنان موفق هرگز در انتظار شرایط ایده‌آل نمی‌مانند

 

دستیابی به شغل عالی و انتظار شرایط مطلوب، هرگز بدون تلاش و حرکت امکان‌پذیر نیست. می‌بایست آموخت که بین مشقت از برای رشد و رنج از زیان و زحمت، تفاوت‌هایی وجود دارد.

گفتن اینکه شرایط خوب نیست، اوضاع به وفق مراد نیست یا به شما بی‌عدالتی شده، خیلی راحت است. اینها همه بهانه‌ای است که مسیر حرکت ما را دست‌آخر به بن‌بست می‌کشاند.

باید با بهره‌گیری از موقعیت و شرایط موجود، از آنچه در چنته داریم برای پیشرفت در زندگی استفاده کنیم. قدرت ذهن یعنی به جای اینکه به استقبال شکست و سکون برویم، در مواجهه با شرایط مختلف، نگاه و رویکرد مناسبی داشته باشیم.

۵. زنان موفق هرگز به گذشته‌ی خود به عنوان اشتباه نگاه نمی‌کنند

در اوایل کار، اشتباهات زیادی را تجربه کردم. گاهی از این اشتباهات خجالت زده می‌شدم، اما یک روز با خودم عهد بستم که به جای خجل بودن از هرکدام آنها درس بگیرم.

برخی اشتباهات گذشته می‌تواند بد یا ناخوشایند باشد اما باید به‌جای اینکه زانوی غم بغل بگیریم باید به آنها به چشم فرصت‌هایی برای یادگیری چیزهای نو نگاه کنیم؛ فراگرفتن چیزهایی که پیش‌تر هیچ چیزی از آنها نمی‌دانستیم. یقینا بودن در کنار دوستان و همکارانی که مثل ما مرتکب اشتباه می‌شوند، فرصت فراوانی را برای آموختن چیزهای نو به‌وجود می‌آورد.

۶. زنان موفق هرگز فرصت‌های طلایی را از دست نمی‌دهند

 

بارها تجربه کردم که راه موفقیت انجام کارهایی است که دیگران تمایلی به انجام دادن‌ آن امور ندارند.

باید کارهایی را که دیگران در انجام دادن آن تعلل می‌کنند به‌درستی شناسایی کرد؛ هر چند که شاید ساده و کوچک به نظر برسند، ولی باید در انجام آنها تردید نداشت. بی‌شک، مسیر متمایز راهی نیست جز انجام آن کارها به شایسته‌ترین شکل ممکن.

سپس به راه‌تان ادامه دهید چرا که با طی کردن تا به انتهای مسیر است که می‌توانیم به فرصت‌ها نزدیک شویم و ظرفیت‌های نهفته‌ی آنها را با موفقیت به نتیجه تبدیل کنیم.

۷. زنان موفق هرگز تسلط و آرامش خود را از دست نمی‌دهند

از همان اول هم می‌دانستم که در مدیریت زندگی خود توانمندم.

عبارتی هست که من خیلی به آن اعتقاد دارم :‌ دعا کنید و توکل‌تان به خدا باشد؛ اما دست از تلاش هم بر ندارید.

توجیه بسیاری از افراد این است که بخت و اقبال تعیین کننده‌ی موفقیت یا شکست آنها در زندگی است. رهبران متفکر خودشان بخت و اقبال خویش را رقم‌می‌زنند و به باور آنها موفقیت و شکست فقط تحت سیطره‌ی آنهاست. هر چند که شاید بخت و اقبال نقش اندکی در شرایط جاری آنها بازی کند ولی آنها هیچ‌گاه توان ذهنی خود را معطوف به نگرانی برای پیش‌آمد‌های احتمالی نمی‌کنند.

به‌دست آوردن فرصت با تسلط بر بخت و اقبال می‌تواند سبب بهبود در زندگی و شرایط ما شود؛‌ حاصل آن، بهتر است یک ناکامی خوش یمن باشد تا حسرت و ملامت بهره نبردن از فرصت‌های تجربه نکرده.

۸. زنان موفق هرگز دست از تحقیق و تفحص برنمی‌دارند

من هر‌وقت می‌خواستم از یک متهم بازجویی کنم حتما از قبل خودم را با آگاهی از اطلاعات مورد نیاز آماده می‌کردم.

پیش‌آگاهی از محور گفت‌وگو قبل از مذاکره با هر سرمایه‌گذار و مشتری احتمالی یک ضرورت است؛ عدم احاطه روی موضوع مورد مذاکره به هنگام گفت‌وگو یعنی راه رفتن روی زمین پر از مین بدون به‌همراه داشتن مین‌یاب.

باید خود را برای انجام هر کاری از قبل آماده کنید؛ بی‌عیب و نقص، متعادل و مسلط و کاملا آماده باشید.

۹. زنان موفق هرگز دست از تلاش بر‌نمی‌دارند

فارغ از اینکه تا چه اندازه تحقیق و تفحص سخت یا مسئولیت سنگینی را به عهده داشتم، هرگز در طول ۲۴ سال خدمت‌ام در اف‌بی‌آی دست از تلاش بر‌نداشتم.

درست زمانی که دست از تلاش بر‌می‌داریم و به کلمه‌ی «نمی‌تونم» روی خوش نشان می‌دهیم، تسلط ما روی رفتار و نگرش‌مان از دست می‌رود. این یعنی کشیدن حصار محدودیت به دور توانمندی‌ها. وقتی جا می‌زنیم٬ در واقع داریم به ترس خویش از شکست اعتراف می‌کنیم و نشان می‌دهیم که جسارت لازم را برای محک و شناخت محدودیت‌های خود نداریم.

 

ریسک پذیری در زنان؛ آیا زنان ریسک‌ پذیر موفق‌ترند؟

زنان اصلا به ریسک پذیری شهره نیستند. در پیِ رکود اقتصادی، حتی از این محافظه‌کاری نسبت‌داده‌شده به زنان تقدیر هم شده است؛ چراکه تحقیقات این سؤال را مطرح کرده‌اند که اگر در دنیای امور مالی، زنان بیشتری بر مسند قدرت نشسته بودند آیا اصولا بحران اقتصادی رخ می‌داد یا نه؟ اما این تفکر که زنان به‌طور ذاتی از ریسک گریزان هستند یک افسانه است. در حقیقت، عدم ریسک پذیری در زنان، بیش از آنکه مربوط به ذات زنانه باشد به نحوه‌ی تربیت آنها مرتبط است.

 

اما فارغ از دلیل اجتناب ما زنان از ریسک، ریسک‌گریزی می‌تواند در درازمدت به ضررمان باشد. بسیاری از زنان فوق‌العاده موفق درباره‌ی اینکه چرا زنان نیاز دارند با ترس‌هایشان رو‌به‌رو شوند و ریسک پذیری بیشتری به‌خرج دهند حرف زده‌اند. در اینجا، از زبان همان زنانی که ریسک پذیری را تمام و کمال در عمل پیاده کرده‌اند و از منافع آن برخوردار شده‌اند، هفت دلیلی را بیان می‌کنیم که چرا ریسک پذیری در زنان جزو الزامات دستیابی به موفقیت برای آنها است.

۱. فرصت‌های عالی با ریسک پذیری به‌وجود می‌آیند

ریسک پذیری فرصت‌هایی عالی را، که بدون ریسک پذیری نادیده باقی می‌مانند، در اختیار فرد قرار می‌دهد. ما زنان تمایل داریم که ریسک پذیری را منفی ارزیابی کنیم، اغلب به آن به دیده‌ی خطر یا کار غیرعاقلانه نگاه می‌کنیم. اما، این را هم به‌یاد داشته باشیم که درعینِ‌حال که برخی ریسک‌ها ثمربخشی حتمی ندارند، برخی ریسک‌ها هم جواب می‌دهند. ریسک را نه یک راه منتهی به شکست بلکه فرصتی برای پیروزی ببینید؛ همان کاری که ساندرا پیترسون (Sandra Peterson)، مدیر ارشد کسب‌وکار ۱۰میلیاردی بایر کراپ‌ساینس (Bayer CropScience) -شرکتی فعال در حوزه‌ی کشاورزی علمی و سلامتی- به خوبی از پسش برآمد. او در سال ۲۰۱۱ به مجله‌ی تجاری فوربز چنین گفت:

ساندرا پیترسون

«بیشتر زنان موفقی که در دنیای کسب‌وکار سراغ دارم، موفقیت‌شان را مدیون تمایل‌شان به پذیرش چالش‌های ریسک‌داری بوده‌اند که سایرین در مواجهه با آنها می‌گویند: “خب! مطمئن نیستم دلم بخواهد این کار را انجام بدهم.” اگر به مسیر کاری من نگاه کنید می‌بینید که نقش‌های پرریسکی را پذیرفته‌ام. این نقش‌ها برای برخی ریسک به حساب می‌آمدند اما برای من چنین بود: “چه عالی! این فرصتی بی‌نظیر است و به من اجازه می‌دهد در سازمان نقش‌های مهم‌تری را برعهده بگیرم.” اما برخی به من می‌گفتند: “دیوانه شدی؟ تو درباره‌ی دیابت، درباره‌ی ماشین‌های شست‌وشو، یا صنایع غذایی یا اتومبیل یا درباره‌ی صنعت کشاورزی چه می‌دانی؟” »

۲. ریسک پذیری نشانه‌ی اعتماد‌ به‌ نفس شماست و کمک می‌کند متمایز شوید

علاوه بر آنچه گفته شد، ریسک پذیری فرصت خوبی برای شما فراهم می‌کند که بدرخشید و خودتان را به‌عنوان یک رهبر، و نه فقط کسی که به وضع موجود رضایت می‌دهد، به دیگران معرفی کنید. تامارا عبدالجبار (Tamara Abdel-Jaber)، مدیر ارشد شرکت تکنولوژی اطلاعات پالما (Palma) و یکی از ۱۰۰ زن قدرتمند عربِ معرفی شده در مجله‌ی تجارت عربی در سال ۲۰۱۱ این‌طور می‌گوید:

«من قضیه را این‌گونه می‌بینم، بسیاری از مردم در خاورمیانه منابع و دانش زیادی در اختیار ندارند. برای اینکه برتر باشید، کمی بیشتر به خودتان زحمت بدهید … من مشتاق دانش هستم و از سنین پایین با تلاش سخت در مدرسه به‌دنبال آن بودم و در طول زندگی‌ام به این کار ادامه دادم. دانشی که دارم کمکم می‌کند تا به خودم مطمئن باشم، و آدم ریسک پذیری هستم.»

۳. ریسک‌ها به ما درس می‌دهند و این درس‌ها می‌توانند ما را به راهی مهم و تازه هدایت کنند

ریسک پذیری، علاوه‌بر فرصت‌های بیرونی‌ای که برای ما فراهم می‌کند و موجب به رسمیت شناخته شدن‌ و اعتبار ما می‌شود فرصتی هم برای رشد درونی‌مان فراهم می‌کند. هدر ربتز (Heather Rabbatts)، اولین زن حاضر در مقام مدیریت غیراجرایی انجمن فوتبال در گزارشی گفت:

هدر ربتز

«همیشه احساس کرده‌ام که در ریسک پذیری چیز واقعا هیجان‌انگیزی وجود دارد. جمله‌ی ارزشمندی در این‌باره هست که می‌گوید: عملا، یادگیری تنها زمانی حاصل می‌شود که در معرض ریسک باشی. من مجذوب هر دوی اینها هستم؛ ریسک و یادگیری. این علاقه مرا به سوی برعهده گرفتن مشاغلی سوق داده است که مردم پیش خودشان می‌گویند: “از پسش برنمیاد، غیرممکنه.” پاسخ من این است که نه چنین نخواهد بود.»

۴. موفقیت از آسمان بر شما نازل نمی‌شود، باید به‌دنبال آن بروید

ورای فواید شخصی و شغلی آن، ریسک پذیری در زنان می‌تواند گامی ضروری برای رفتن به‌دنبال موفقیت‌ باشد. زمانی که هافینگتون پست از کِی کپلویتز (Kay Koplovitz) پرسید که چطور اولین زنی بود که مدیر ارشد یک شبکه تلویزیونی شد، او پاسخ داد:

«واقعا باید یک گام به جلو بردارید و سفرتان را آغاز کنید. باید با این مسئله، که دقیقا نمی‌دانید چطور باید به نتیجه‌ی مطلوب‌تان برسید، راحت برخورد کنید. در مسیرتان تجربه‌هایی انتظار شما را می‌کشند. و برای اینکه بتوانید راه عبورتان را هموار کنید و حقیقتا مسیر پیش روی‌تان را به سوی نتیجه‌ی مورد نظر مدیریت کنید، باید راحت باشید. من انتظار موفقیتم را داشتم. من می‌خواستم که موفق باشم.»

۵. با ماندن در کنج آسایش‌تان به رؤیاهایتان نمی‌رسید

ریسک پذیری نه فقط در مسیر شغلی فعلی شما مزایای بالقوه‌ای به همراه می‌آورد بلکه در حقیقت ممکن است راه را به دنیای احتمالاتی که هنوز می‌توانید مد نظر قرار دهید باز کند. پاملا بارنز (Pamela Barnes) رئیس و مدیر ارشد اینجندر‌هلث (EngenderHealth) که سازمانی جهانی در راستای تأمین بهداشت باروری است زنان را تشویق می‌کند که از کنج آسایش خود بیرون بیایند تا بتوانند پتانسیل‌های خود را بالفعل درآورند. او می‌گوید:

پاملا بارنز

«جهانی که ورای کنج آسایش ما وجود دارد می‌تواند برای همه، و به‌خصوص زنان جوان، بزرگ و ترسناک باشد. تا قبل از اینکه بخواهیم از این کنج بیرون بزنیم و ریسک‌پذیر باشیم، هرگز نخواهیم توانست به موفقیت‌های حرفه‌ای برسیم و پتانسیل‌هایمان را کشف کنیم. زمان عبور از کنج آسایش‌مان فرا رسیده است؛ زمانِ این فرا رسیده که به دنبال چیزی برویم که مشتاق آن هستیم، زمان رسیدن به رؤیاهایمان.»

۶. پذیرش ریسک پذیری کمک می‌کند بر ترس از شکست غلبه کنید

آریانا هافینگتون (Arianna Huffington)، یکی از بنیان‌گذاران و سردبیر اسبق روزنامه‌ی هافینگتون پست از مدت‌ها قبل ترس را به عنوان یک مانع عمده در موفقیت برشمرده است. او سال پیش به مجله‌ی بیزنس اینسایدر چنین گفت:

«ما زن‌ها اندکی ریسک‌گریز‌تر از دیگران هستیم، زیرا هروقت کسی می‌خواهد کاری را شروع کند احتمال بزرگی وجود دارد که با شکست رو‌به‌رو شود، و ما زنان با شکست خوردن، بیشتر مشکل داریم… زنان با مسئله‌ای مواجه‌اند که من آن را هم‌خانه‌ای نفرت‌انگیزی می‌نامم که در ذهن ما زندگی می‌کند و پیوسته شور و شوق را از ما می‌گیرد، نمی‌خواهد شکست بخوریم زیرا ما هویت خودمان را با شکست‌ها و پیروزی‌هایمان تعریف می‌کنیم. اما به جرأت می‌گویم که شکست پایان مسیر موفقیت نیست، بلکه، معمولا آغاز آن است.»

او در همین ماه به روزنامه‌ی گاردین گفت که مادرش همیشه به او می‌گفته است که: «شکست عکس پیروزی نیست بلکه گامی به‌سوی موفقیت است.»

۷. ریسک پذیری در زنان به معنای بی‌گدار به آب زدن نیست

در عین اینکه ریسک پذیری می‌تواند از لحاظ شخصی و حرفه‌ای به‌وضوح مفید باشد، اما این کار بدون تعامل با دنیای بیرون نیز رخ نمی‌دهد. افراد بدون داشتن آمادگی و آموزش دادن خودشان درباره‌ی احتمالات شکست از ریسک پذیری فایده‌ای نمی‌برند. جین کیوسی (Jeanne Kucey)، مدیر ارشد بنگاه تعاونی اعتبار جت‌استریم (JetStream Federal Credit Union) به خوبی از این حقیقت آگاه است و می‌گوید:

«با وجود اینکه بدون شک من آدمی ریسک‌پذیرم، در عین حال، کاری را که لازم است انجام می‌دهم و متوجه‌ اهمیت مراحل اجرایی و پیگیری تا پایان کار هستم. شما نمی‌توانید چندین ایده را همین‌طوری مطرح کنید بدون اینکه به کل فرایند پروژه و آنچه در آخر کار باید به آن برسید نظر داشته باشید.»

 

خصوصیات زنان شاد چیست؟

تقریبا هیچ‌کسی را نمی‌توانید پیدا کنید که همیشه خوشحال و آرام باشد. این یک واقعیت است، اما متخصصان می‌گویند: یافتن لذت زندگی در لحظات و به زبان خودمانی دلخوشی‌های ساده، کلید شادمانی واقعی است. شادی را باید در لحظات جست‌و‌جو کرد. خوشی‌ها را باید در چیزهای ساده یافت. با ما باشید تا در این مقاله با خصوصیات زنان شاد آشنا شوید.

«فرد.ب.برایانت» (Fred.B.Bryant)، استاد روان‌شناسی اجتماعی در دانشگاه «لویولا» در شیکاگو، معتقد است که شاد‌بودن مهارتی است که بیشتر افراد از کسب آن باز می‌مانند و دلیل این شکست هم بسیار ساده است. ما همیشه مشغول کار و سرگرم فعالیت‌های گوناگون هستیم، چیزهای زیادی در ذهن داریم. همیشه فکر می‌کنیم فردا هم خورشید دوباره طلوع می‌کند و فرصت زیادی داریم. پس، وقت خود را صرف کارهای روزمره می‌کنیم و مدام در گیر‌و‌دار زندگی روزانه اسیر هستیم. زیر سنگینی بار مسئولیت‌ها و نگرانی‌ها به‌سادگی از لحظات و رویدادهایی که می‌توانند سلامت بیشتر و لذت عمیق‌تری به ما هدیه کنند، دور می‌شویم.

بیش از ۲۰ سال است که «برایانت» روی درک اصطلاح «چشیدن و تجربه ذهن‌-آگاهی» یا «حضور در لحظه» کار می‌کند. «حضور در لحظه» و «ذهن‌-آگاهی» به معنای تفکرات و کارهایی است که برای تشدید و طولانی‌کردن احساسات مثبت به کار می‌بریم. «برایانت» می‌گوید: «همه‌ی ما افرادی را با این‌ ویژگی می‌شناسیم، کسانی که «ذهن‌-آگاه» هستند، همیشه شادمانند و لذت زندگی را درک می‌کنند. این افراد اولین گزینه‌ای هستند که دیگران خبرهای خوش و دلپذیرشان را با آنها در میان می‌گذارند».

چگونه می‌توان مانند این افراد بود؟ افراد شاد چه ویژگی‌هایی دارند؟ خصوصیات زنان شاد چیست؟ در ادامه ۱۰ روش برای کشف شادی و رضایت در لحظه‌لحظه‌ی زندگی بیان می‌شود. امیدواریم با این روش‌ها، خصوصیات زنان شاد را بهتر بشناسید و یاد بگیرید که حتی وقتی زندگی سخت و سنگدل شد و روی نامهربانش را به نمایش گذاشت، به راحتی ورق را برگردانید.

۱. پخش افکار مثبت

 

افکار مثبت و شاد را درون خود نگه ندارید. برای مثال به دخترتان بگویید که چقدر از خرید‌کردن با او لذت می‌برید. وقتی در محل کار، رئیس‌تان به شکلی غیرمنتظره از شما تعریف می‌کند، در منزل قضیه را برای شوهرتان تعریف کنید و او را در شادی خود سهیم کرده و به خودتان افتخار کنید. کمی پُز‌دادن گاهی بد نیست، این‌طور نیست؟ یا به دوست‌تان پیام دهید و از خاطرات بامزه‌ی سفر پیشین خود با او صحبت کنید. یادآوری خاطرات خوش مشترک‌تان باعث می‌شود افکار و احساسات مثبتی میان شما رد‌و‌بدل شود. تحقیقات انجام شده توسط «برایانت» نشان می‌دهد: «سهیم‌کردن دیگران در خاطرات و تجربه‌های شاد یا حتی فکر‌کردن به این موضوع، یکی از اثربخش‌ترین راه‌ها برای ماندگاری و بزرگ‌کردن شادی‌های زندگی است. این کار باعث نهادینه‌سازی احساسات مثبت می‌شود. احساساتی که در صورت ساده گذشتن و بی‌توجهی ناپدید و کم‌رنگ می‌شوند. تحکیم ارتباطات با دیگران نیز موجب در کنار هم‌ماندنِ آدم‌ها و حفظ دوستی‌ها می‌شود».

۲. ساختن خاطرات شیرین

سعی کنید به وقایع و رویدادهایی که برای‌تان پیش آمده، فکر کنید و لحظات شاد و لذت‌های ناشی از آنها را استخراج کنید. برای مثال چرا شال قرمز بافتنی خود را این‌قدر دوست دارید؟ فکر می‌کنید علت چیست؟ دلیل حس خوشایند شما به آن، زیبایی و راحتی است؟ یا با نگاه دقیق‌تر درمی‌یابید که عطر و بوی این شال قرمز، شما را یاد خاطرات برف‌بازی‌های شاد کودکی‌تان می‌اندازد؟ سعی کنید رمز و راز و پیچیدگی‌های احساسی را به لحظات شاد ترجمه و تبدیل کنید؛ یعنی نکات غافل‌گیرکننده و سخت، در درک لحظات را ریشه‌یابی کنید. البته زیاده‌روی نکنید، چون اگر افراط به خرج دهید، شگفتی لحظات را از دست خواهید داد.

«تیموتی.د.ویلسون» (Timothy.D.Wilson)، استاد روان‌شناسی اجتماعی دانشگاه ویرجینیا، معتقد است که آنچه هرکس به آن نیاز دارد، واکاوی تجربه‌ها، به‌منظور درک چیزهایی است که به رشد و شکل‌گیری شما کمک کرده‌اند. بعد از تحلیل این تجربه‌ها باید آنها را دوباره زندگی کنید. یعنی خیلی ساده بتوانید تجارب و لحظه‌های شاد را در زندگی جاری بسازید.

۳. تشویق‌کردن خودتان

 

به خاطر دستاوردهای بزرگ‌تان به خود افتخار کنید. اگر ماه‌ها در باشگاه ورزشی عرق ریخته‌اید و پس از تمرین و تلاشی فوق‌العاده به وزن مطلوب‌تان رسیده‌اید، تلاش و موفقیت خود را مهم بدانید و دیگران را هم در این شادی و رضایت شریک کنید. بیشتر افراد خودتشویقی و افتخار‌کردن به پیروزی‌ در دستاوردهایشان را کار درستی نمی‌دانند و آن را به حساب فخرفروشی می‌گذارند و اصطلاحا می‌گویند: نباید موفقیت و پیروزی را در بوق‌و‌کرنا کرد.

باید فرق میان تجلیل نفس و افتخار‌کردن مثبت با فخرفروشی آزاردهنده و بی‌شرمانه را دانست. مرز باریک و البته مشخصی میان این دو وجود دارد که هر فردی این مرز را به‌خوبی می‌شناسد. پس، از مغرور جلوه‌کردن نهراسید، چراکه اگر از این مرز عبور کنید حتما خودتان متوجه خواهید شد.

۴. کوک‌کردن ساز احساسات

ساز احساسات خود را کوک کنید. شاید بپرسید که دقیقا چه‌کار باید بکنیم؟ باید یاد بگیرید که با تمام وجود لحظات را حس کنید. لذت‌ تجربه‌های مثبت به‌ویژه آن دسته از تجربیات کوتاه و گذرا را بچشید. خوشی‌های ساده را دست کم نگیرید. برای مثال وقتی شکلاتی خوش‌طعم می‌خورید، چشم‌تان را ببندید یا شش‌ها را از عطر دل‌انگیز بوی دریا در کنار ساحل پر کنید. به شور‌و‌شوق بچه‌ها وقت بازی‌کردن گوش بسپارید. تمرکز خود را بالا ببرید. وقتی روی چیزی تمرکز می‌کنید، توجه‌نکردن به سایر محرک‌های حسی باعث می‌شود، لذت تجربه‌های مثبت پررنگ‌تر شوند.

۵. مقایسه‌ی وارونه

 

مقایسه‌ی وارونه باعث می‌شود لذت‌ها و شادی‌ها، بیشتر به چشم بیایند. یعنی به جای اینکه اوضاع را با شرایط خیلی ایده‌آل و بی‌نقص مقایسه کنید، آن را با شرایط بدتر و مشکلاتی که می‌توانست به وجود بیاید و نیامده، مقایسه کنید. به خود بگویید که اوضاع می‌توانست خیلی خراب‌تر از اینها شود یا وضعیت کنونی‌تان را با تجربه‌های بدتر و ناخوشایندتر گذشته مقایسه کنید.

البته حواس‌تان باشد که این به معنای مقایسه‌های نادرست نیست؛ برای مثال اینکه همکارتان اخراج شده و جای او نیستید یا کسی مریضی سختی گرفته و شما در حال حاضر سالم و تندرست هستید. این راه‌حل به مسائل ساده‌تر می‌پردازد، مانند خوشحالی از اینکه امروز آفتابی‌تر از آن است که در گزارش هواشناسی گفته شده بود یا شادی از اینکه پروژه‌ی کاری‌تان زودتر از آنچه فکر می‌کردید، تمام شده است.

۶. جاری‌شدن

بعضی لحظات شاد و لذت‌بخش، واکنش‌های آگاهانه و توأم با موشکافی ما هستند، اما بعضی اوقات وقتی خود را در لحظه‌ی حال غوطه‌ور می‌سازیم، لذت و شادی شگفت‌انگیزی را تجربه خواهیم کرد. شادی‌هایی که بدون قضاوت و تجزیه و تحلیل آگاهانه به دست می‌آیند، خیلی دلپذیر و شیرین هستند.

می‌توانید به موسیقی مورد علاقه‌تان در اتاقی تاریک، با هدفون گوش دهید یا در رمان مورد علاقه‌تان غرق شوید. آخر هفته‌ها وقتی را برای انجام تفریح موردعلاقه‌تان در نظر بگیرید و به حالت خوشایندی برسید که اصطلاحا به آن «جاری‌شدن» می‌گویند. «جاری‌شدن» در شادمانی و حس خوب لحظه‌ها.

۷. از تقلید تا تأیید

 

حتی اگر آن‌قدرها هم روبه‌راه و سرحال نیستید، باز لبخند بزنید و خود را خوشحال نشان دهید. این کار باعث القای حس شادی به شما می‌شود. شوروحال خود را بیشتر کنید. فرض کنید هلو میوه مورد علاقه‌تان است و می‌خواهید یک هلوی خوشمزه را نوش جان کنید. سعی کنید با هر گازی که می‌زنید طعم هلو را با تمام وجود حس کنید و لذت ببرید. در هنگام تماشای فیلم‌های خنده‌دار، بلند‌بلند بخندید. وقتی از جلوی آیینه می‌گذرید، به خودتان لبخند بزنید. سرکوب‌کردن شادی‌ها و احساسات مثبت، باعث از بین‌رفتن و ناپدید‌شدن آنها می‌شود.

۸. استفاده از لحظات پرمعنی و شاد

هر‌چه خاطرات و تجارب شیرین گذراتر باشند، یادآوری و چشیدن طعم دوباره‌ی آنها سخت‌تر می‌شود. «برایانت» می‌گوید: برعکس چیزی که ما فکر می‌کنیم، یادآوری این نکته به خود، که زمان به سرعت می‌گذرد و خوشی‌ها موقتی‌اند، باعث می‌شود که قدر لحظات مثبت و شاد را بیشتر بدانیم.

۹. پرهیز از افکار منفی

 

دنیا به‌اندازه‌ی کافی افراد بدبین و منفی‌باف دارد. پس، افکار منفی که شادی‌هایتان را از بین می‌برند کنار بگذارید. افکار منفی مانند نگرانی از قضاوت و نگاه دیگران یا اتهام‌زدن به خود و مقصر‌دانستن خود را کنار بگذارید. وقتی حالِ خوش به شما روی خوش نشان می‌دهد، به هیچ رقم اجازه‌ی خروج و عزیمت به آن ندهید. حال خوب و شادی‌تان را با ریزبینی‌های بیهوده خراب نکنید. افکاری چون: چرا من لایق این خوشی هستم؟ موشکافی‌های بیهوده یا فکر اینکه چه چیزهایی ممکن بود اشتباه پیش برود؟ یا چه چیزهایی می‌توانست بهتر پیش برود؟ فقط خوشی و شادی شما را خراب می‌کند. حواس‌تان باشد که نگذارید، لذت و شادمانی به این سادگی‌ از دست‌تان برود.

۱۰. سپاسگزاری و تشکر

سپاسگزار باشید. حق‌شناسی و تشکر از لطف و محبت دیگران، به شادی بیشتر شما کمک می‌کند. این لطف می‌تواند خیلی ساده باشد مثل تعارف صندلی در متروی شلوغ و اتوبوس یا دعوت‌شدن از طرف دوستی به مهمانی. نگرش حق‌شناسی را در خود رشد دهید. «برایانت» معتقد است که همیشه لازم نیست مراتب قدردانی خود را در ظاهر ابراز کنید، اما با گفتن «سپاسگزارم» به یک دوست، غریبه یا حتی قدردانی از جهانِ هستی، نسبت به شادی‌ها و زیبایی‌ها هشیارتر می‌شویم و در نتیجه شادی‌مان عمیق‌تر می‌شود.

 

۱۰ عادت وحشتناکی که خوشبختی شما را از بین می‌برد

همه‌ی ما همواره در جست‌وجوی شادی هستیم. هر روز تصمیماتی می‌گیریم که بر چگونگی فکر و احساس ما درباره‌ی خودمان اثر می‌گذارند. ما معمولا باور داریم که تصمیمات خوبی می‌گیریم؛ تصمیماتی که ما را به رفاه نزدیک‌تر خواهند کرد. همه‌ی ما به‌طور طبیعی خواهان اجتناب از ترس و فراهم کردن یک زندگی راحت و بی‌دغدغه هستیم. مشکل این‌ است که گاهی‌اوقات انتخاب‌های ما برخلاف انتظار، اندوه و اضطراب ما را بیشتر می‌کنند. در واقع، گرفتار عادات بدی می‌شویم که به ما آسیب می‌رسانند و رضایت و شادی‌مان را می‌گیرند. با سرکوب‌کردن این ۱۰ عادت بد که در این نوشته خواهیم گفت، می‌توانید جلوی این چرخه‌ی منفی را بگیرید و شادی‌تان را دوباره به‌دست آورید.

 

۱. مقایسه‌ی دائمی خود با دیگران

وسوسه‌ی مقایسه‌ی خودمان با دیگران، تقریبا مقاومت‌ناپذیر است. بااین‌حال، مقایسه‌ی دائمی خودمان با دیگران منجر به عدم رضایت از زندگی‌مان می‌شود.

نگاه‌کردن به ظاهر زندگی دیگران و تصور اینکه آنها عالی‌ترین شغل و شادترین روابط را دارند یا پول بیشتر و قیافه‌ی بهتری دارند، کار آسانی است، اما این مقایسه‌ها همیشه منصفانه نیستند، زیرا تک‌تک ما انسان‌ها در جایگاه خودمان منحصربه‌فرد هستیم و استعدادها، ترس‌ها، تمایلات و اهداف خودمان را داریم.

اگر می‌خواهید خودتان را با دیگران مقایسه کنید، سعی کنید سنجیده قضاوت کنید. به خودتان یادآوری کنید که هیچ‌کس کامل نیست و همه می‌خواهند منتهای تلاش‌‌شان را بکنند تا به اهداف‌شان برسند.

۲. ناسپاس بودن

 

صرف‌نظر از مشکلات زیادی که شاید در زندگی داشته باشید، باز هم داشته‌های زیادی دارید که باید قدردان آنها باشید. هر روز که از خواب بیدار می‌شوید و نفس می‌کشید فرصت دوباره‌ای را برای کار‌کردن، نزدیک‌شدن به اهداف، خدمت به دیگران و کشف شادی‌های کوچک در زندگی دارید. اگر قدردان داشته‌هایتان نباشید، ارزش و اهمیت آنها را درک نخواهید کرد.

قدردانی، زندگی‌تان را دگرگون می‌کند. شاکر‌بودن، فکر شما را به داشته‌های شگفت‌انگیزتان معطوف می‌کند. اگر درک نکنید که در زندگی از چه نعمت‌هایی برخوردار هستید و قدردان آنها نباشید، هرگز در زندگی احساس رضایت نخواهید کرد. قدردانی از استرس شما می‌کاهد، به ذهن شما آرامش می‌دهد و از شما یک شخصیت منعطف و مهربان می‌سازد.

۳. گرفتار ترس یا نفرت‌شدن

مغز ما به‌طور طبیعی خطرات و تهدیدات واقعی را به ما هشدار می‌دهد و به حفظ امنیت ما کمک می‌کند؛ اما ترس و اضطراب غیرطبیعی زندگی ما را مختل می‌کند. ترس از شکست مانع پیگیری رؤیاهایمان می‌شود و بر تصمیماتی که دوست داریم بگیریم اثر منفی می‌گذارد.

نفرت هم به اندازه‌ی ترس مخرب است. اگر بگذارید خشم، شما را کنترل کند؛ در باتلاقی از بدبینی و ستیزه‌جویی فرو می‌روید. خاطره‌ی تجربیات تلخ در ذهن ما انباشته می‌شوند، اما اگر بخواهیم بر اساس خشم یا نفرت تصمیم‌گیری کنیم، توانایی تمرکز خود را روی مسائل مهم زندگی از دست می‌دهیم. نفرت، شادی‌هایمان را ذره‌ذره از ما می‌گیرد.

خودتان را تسلیم ترس و نفرت نکنید. تمرینات مدیتِیشین و نوشتن افکارتان را جدی بگیرد تا با این احساسات منفی مبارزه کنید. به نحوه‌ی رفتار و برخوردتان با دیگران اهمیت بدهید و نگذارید پای خصومت به زندگی‌تان باز شود.

۴. تمرکز محض روی گذشته یا آینده

 

اگر توجه شما معطوف به گذشته یا آینده باشد، احتمال دارد تجربیات و فرصت‌هایی را که درست مقابل چشمان‌تان است، نادیده بگیرید. شما باید در لحظه زندگی کنید تا توجه‌تان را معطوفِ شرایط و اطرافیان‌تان کنید. اگر این‌گونه نباشد، بدون اینکه تشخیص بدهید، ر‌وزها و سال‌های زیادی را پشت می‌گذارید؛ درحالی‌که در هیچ‌یک از آنها زندگی‌کردن در لحظه را تجربه نکرده‌اید. ‌

زندگی در گذشته، معمولا نشان از وجود مسائل حل‌نشده‌ای است که از مغز ما بیرون نمی‌روند. تمرکز کامل روی آینده معمولا نشانه‌ای از وجود اضطراب درباره‌ی اتفاقات آتی و توانایی شما در مواجهه با آنها است. تحقیقات نشان می‌دهند کسانی‌که در لحظه زندگی می‌کنند و به زمان حال می‌اندیشند، انسان‌های شادتری هستند و احساس نزدیکی بیشتری با دیگران می‌کنند. تمرین‌های تمرکز حواس را برای بالا‌بردن توجه‌تان به زمان حال انجام بدهید.

۵. تمرکز روی مسائل غیرقابل‌کنترل

صرف زمان و تلاش زیاد برای کاری که از کنترل شما خارج است، نتیجه‌ی ناامید‌کننده‌ای دارد و در آخر باید بپذیرید که سرنوشت مسیر کاملا متفاوتی را برای‌تان رقم زده است. اینجاست که با خودتان می‌گویید: «قرار نبود اوضاع این‌جوری بشه!» این‌گونه نتایج بسیار ناعادلانه به‌نظر می‌رسند، چون شما تصورشان را هم نمی‌کردید.

مهم‌ترین چیزی که باید به آن توجه کنید این است که قرار نیست فرمان همیشه در دست شما باشد. شما می‌توانید تمام وقت و انرژی‌تان را صرف پیدا‌کردن عالی‌ترین روش برنامه‌ریزی و پیش‌بینی دنیای پیرامون خود کنید، اما اوضاع همیشه بر وفق مراد شما نخواهد بود.

اکثر مواقع تمایل ما به کنترل همه مسائل پیرامون‌مان، ریشه در اضطراب و ترس دارد؛ ما باور داریم که اگر فرمان دست خودمان نباشد، بدترین اتفاقات خواهد افتاد. تلاش بیش‌ازحد برای کنترل همه‌ چیز، درست مانند جنگیدن با دنیاست و درنتیجه‌ی این طرز تفکر، خودمان را از شادی و آرامش محروم می‌کنیم. به‌جای تلاش برای کنترل‌کردن تمام جزئیات پیرامون، اجازه بدهید زندگی روال عادی‌اش را طی کند. روی مسائل غیرقابل‌کنترل زندگی بیش‌ازحد تمرکز نکنید و سعی کنید از آزادی این نگرش جدید لذت ببرید.

۶. اسیر‌شدن در بازی سرزنش

 

سرزنش‌کردن مداوم دیگران به‌خاطر مشکلات یا شرایط خودتان، عادت مخربی‌ست که هم به خودتان و هم به اطرافیان‌تان آسیب می‌رساند. وقتی دیگران را سرزنش می‌کنید، از مسئولیت احساسات و اعمال خودتان چشم‌پوشی می‌کنید. ما مسئولیت مشکلات‌مان را به گردن دیگران می‌اندازیم، چون نمی‌خواهیم خودمان را مقصر بدانیم. در‌عوض، با مقصر‌دانستن دیگران، شکست خودمان را توجیه می‌کنیم تا احساس بهتری پیدا کنیم.

ما تصور می‌کنیم با مقصر‌دانستن دیگران، پشیمانی و افسوس از دوش ما برداشته می‌شود. در دنیای واقعی، ما همیشه مسئول اعمال خودمان هستیم. هیچ‌کس نمی‌تواند ما را به کاری که به ضررمان است وادار کند یا مسئولیت اعمال‌مان را به‌جای ما به‌عهده بگیرد.

۷. چشم‌دوختن به دارایی‌ها

ماشین مدل بالا، مبلمان شیک، ساعت گران و تمام چیزهایی که آرزوی داشتن‌شان را دارید به شما احساس تعلق یا رضایت نخواهند داد. اگر برای خرید هر یک از آنها خودتان را در تنگنای مالی قرار داده باشید، فقط به بار استرس و اضطراب‌ خودتان افزوده‌اید.

وقتی تمرکز زندگی‌تان روی پول و مادیات باشد، نمی‌توانید شادی‌های واقعی و حقیقی زندگی را ببینید. منکر نمی‌شویم که پول به رفاه ما و اطرافیان‌مان کمک می‌کند، اما زمانی‌که تمرکزمان به‌طور کامل روی ثروت و اندوختن آن باشد، چیزهایی را که سبب آرامش و شادی واقعی‌مان می‌شوند، فراموش می‌کنیم. در زندگی به‌دنبال تعادل باشید و بدانید که با ثروت نمی‌توانید شادی بخرید و این حقیقتی‌ست که باید آن را به‌طور درونی باور داشته باشید.

۸. احاطه‌شدن با افراد سمی

 

ارتباط با افراد سمی، شادی و آرامش را از شما می‌گیرد. اگر مراقب نباشید، ذهنیت بدبینانه‌ی آنها به شما سرایت می‌کند. واقعیت غم‌انگیز این است که انسان‌های سمی ذره‌ای به اطرافیان‌شان اهمیت نمی‌دهند و برایشان فرقی نمی‌کند دیگران چقدر برای آنها وقت صرف کرده‌اند.

شما باید مراقب آن دسته از افراد باشید که دائما نظرات شما را انکار می‌کنند، هر زمان که به چیزی نیاز داشته باشند، به سراغ شما می‌آیند و به خطوط قرمز، اعتقادات و آرزوهای شما احترام نمی‌گذارند. این‌‌گونه افراد نمی‌دانند چگونه با دیگران رابطه‌ی سالمی داشته باشند.

اجازه ندهید ارتباط با انسان‌های سمی به شما آسیب برساند یا سطح زندگی شما پایین بیاورد. شما لیاقت معاشرت با کسانی را دارید که رفتارشان با شما توأم با احترام و مهربانی است.

۹. از بین‌رفتن آرزوها به‌واسطه‌ی تنبلی

همه‌ی ما هرازگاهی وظایفی را به تعویق می‌اندازیم که از انجام‌شان می‌ترسیم یا بهانه‌تراشی می‌کنیم تا دلیلِ انجام‌ندادن کاری که قول انجامش را داده بودیم، توضیح بدهیم. به تعویق انداختنِ همیشگی، بدون‌شک به شادی بلند‌مدت ما لطمه می‌زند. ما با تنبلی، زمان باارزش و انرژی‌مان را هدر می‌دهیم، درحالی‌که می‌توانیم از این دو منبع باارزش برای پی‌گیری اهداف و آرزوهای‌مان استفاده کنیم.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنید، آیا از نحوه‌ی استفاده از زمان‌تان احساس پشیمانی و ناراحتی می‌کنید؟ آیا روزهایی که پشت سر گذاشته‌اید، ارزش و هدف داشته‌اند؟ آیا در گذشته فرصت‌های مهمی را از دست داده‌اید؟ نگویید «هنوز وقت هست»، یا «دفعه‌ی بعد»، چون اصطلاحی به‌نام «دیگر خیلی دیر شده است» وجود دارد. پس از همین امروز آغاز کنید.

۱۰. بدترین منتقدِ خود‌بودن

 

ما باور داریم که وقتی به هدفی نمی‌رسیم، باید انتظارات‌مان را بالا ببریم و به خودمان سخت بگیریم. در نتیجه انتقاد از خود برای شناسایی عیوب و کامل‌کردن مهارت‌های‌مان ضروری است. آگاه‌ بودن از نقاط ضعف شخصی مهم است. اهمیت ندادن به این آگاهی به‌‌‌علت غرور یا اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد، ما را به جایی نمی‌رساند. از طرفی، خودگویی‌های منفی و منتقدانه، شما را به جایی نمی‌رساند و مانع پذیرفتنِ شادی‌های واقعی زندگی می‌شود.

مهم این‌ست که بدانید چرا این‌قدر به خودتان سخت می‌گیرد؟ آیا از خودتان ناامید هستید، چون می‌دانید که می‌توانید عملکرد بهتری داشته باشید؟ یا اینکه عقاید، تمایلات و ارزیابی‌های دیگران نسبت به شما دیگر اثری روی شما ندارند؟ آیا به خودتان عذاب می‌دهید چون می‌ترسید مبادا دیگران را ناامید کنید یا نگران تصور آنها درباره‌ی خودتان هستید؟

برای ارتباط برقرار‌کردن با خود واقعی‌تان حوصله به خرج دهید. شما واقعا از خودتان چه انتظاری دارید؟ می‌خواهید چه کسی باشید؟ چه چیزهایی را دوست دارید؟ چه چیزهایی را دوست ندارید؟ برای اینکه خودتان را پیدا کنید و کسی را که هستید دوست بدارید، باید راهی پیدا کنید. افکار منفی را کنار بگذارید و فقط به انتقادات سازنده فکر کنید. فراموش نکنید که با خودتان مهربان باشید، همین‌طور با دیگران، چون این راه رسیدن به شادی واقعی است.

 

۱۱ مهارتی که داشتن آنها برای رسیدن به موفقیت حیاتی است

چگونه افرادی که خارج از چهارچوب‌های معمولی هستند، به موفقیت می‌رسند؟ برخی معتقدند: شانس عامل اصلی موفقیت است. برخی هم تلاش و پشتکار را تنها عامل واقعی موفقیت می‌دانند. حقیقت این است که عوامل حیاتی موفقیت از ترکیب متناسب شانس به همراه پشتکار و البته رعایت چند نکته‌ی دیگر به‌وجود می‌آید.

تعریف دقیق موفقیت ممکن است گمراه‌کننده باشد، چرا که موفقیت بیش از هر چیز، یک موضوع ذهنی و درونی است. برای عده‌ای موفقیت به معنای کسب درآمد یک میلیارد تومانی در سال است. برای برخی دیگر هم داشتن یک زندگی خوب و مسافرت‌های طولانی‌مدت به همراه کار پاره‌وقت با درآمد مناسب، موفقیت به‌حساب می‌آید، اما بعضی از مردم موفقیت را به معنای ایجاد یک شغل و کار خصوصی یا ابداع یک روش جدید می‌دانند و البته عده‌ای موفقیت را در این می‌بینند که درآمد زیادی را کسب کنند درحالی‌که بیشتر وقت خود را صرف سرگرمی‌ کنند.

به هر حال تعریف شما از موفقیت هرچه باشد، ۱۱ مهارتی که در ادامه خواهیم گفت شما را در دستیابی به آن یاری می‌کند.

۱. جلوی تکرار افکار منفی را در ذهن‌تان بگیرید

 

چاپ نتایج پژوهش جدیدی در مجله‌ی معتبر «نیویورکر» (The New Yorker) نشان می‌دهد: زمانی که ما خاطرات گذشته را به‌یاد می‌آوریم، گذشته و خاطرات آن را دقیقا همان‌طور که اتفاق افتاده، به‌یاد نمی‌آوریم. در حقیقت، ذهن ما خاطرات گذشته را مانند یک فیلم مستند نگهداری نمی‌کند. هر زمانی که ما خاطره‌ای را به‌یاد می‌آوریم، بسته به نوع احساسی که نسبت به آن داریم، تغییراتی در نوع به‌یادآوری آن اتفاق می‌افتد.

در حقیقت هر چقدر شما بیشتر به افکار منفی فکر کنید و اجازه دهید که در ذهن شما رشد کنند، احساسات شما به مرور زمان تغییر می‌کند. در حقیقت اگر شما فکر کنید که عملکردتان در زندگی خوب نیست یا استعداد لازم را ندارید، با پرورش چنین فکرهایی در ذهن‌تان واقعا به آنها باور پیدا می‌کنید.

مهم‌ترین عامل در یادآوری اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شده‌ایم، این است که آنها را به عنوان درس‌هایی برای پیشرفت در آینده نگاه کنیم. با ایجاد تفکر منطقی در خاطرات گذشته و عدم تکرار آنها می‌توانیم تلخ‌ترین خاطرات را به عاملی برای رشد تبدیل کنیم.

۲. محیطی مثبت برای خودتان بسازید

موفقیت به میزان زیادی وابسته به محیطی است که در آن زندگی می‌کنیم. متأسفانه به‌ندرت پیش می‌آید که عامل محیطی در وضعیت ایده‌آل باشد. محل کارمان، محیطی است که اکثر وقت‌مان را در آن سپری می‌کنیم. محیط کاری تأثیر بسیار زیادی در کاری که می‌کنیم و نیز احساس‌مان نسبت به آن دارد. یک محیط مثبت و مناسب کاری باعث می‌شود که اشتیاق کار و تلاش برای بهبود عملکرد به‌طور مداوم افزایش پیدا کند. برعکس، محیط ناسالم علاقه‌ی شما را برای تلاش بیشتر و عملکرد بهتر از بین می‌برد.

این موضوع درباره محیط خانه نیز صادق است. حتی تأثیر محیط خانه بسیار بیشتر از محیط کار است. محیط زندگی و خانه، محلی است که شما در پایان ساعت کاری و با خستگی به آنجا می‌روید تا انرژی خود را بازیابی کنید. شما باید راه‌هایی برای بازسازی مناسب‌تر محل زندگی‌تان پیدا کنید.‌ به عنوان مثال، یک فنگ‌شویی به‌وسیله‌ی پاکسازی و مرتب‌سازی وسایل و دکوراسیون منزل‌تان واقعا می‌تواند باعث ایجاد احساس آرامش و راحتی شما شود.

۳. از خودتان بپرسید که چرا می‌خواهید موفق شوید

همان‌طور که «سیمون سینک» (Simon Sinek)، نویسنده‌ی معروف بریتانیایی، در کتاب معروفش، «با چرا شروع کنید»، عنوان می‌‌کند؛ شما هم باید چراهای مناسبی را از خود بپرسید. باید بدانید که چرا می‌خواهید با انجام کاری در طول مدت زمان مشخصی به موفقیت برسید. در حقیقت باید بدانید که به چه دلیلی می‌خواهید به موفقیت برسید. ممکن است در ابتدای راه جواب واضحی برای این سؤال نداشته باشید، اما باید درباره‌ی آن کنجکاو باشید و به جواب برسید. باید بدانید که اگر جواب شما برای چرایی رسیدن به موفقیت، پاسخ‌هایی مانند «پول‌دار‌شدن» یا «معروف‌شدن به عنوان یک انسان موفق» است، این جواب‌ها انگیزه‌ی بسیار ساده و ناپایداری هستند که به‌زودی از بین می‌روند.

در حقیقت جواب صحیح به علت تلاش برای رسیدن به موفقیت،انگیزه و الهام واقعی شماست. این انگیزه و الهام واقعی باعث می‌شود که تلاش مداوم داشته باشید و زمانی که شکست می‌خورید یا در سخت‌ترین شرایط قرار می‌گیرید، این انگیزه و الهام اجازه ندهد که از هم بپاشید. «سیمون سینک» می‌گوید: «مردم خریدار آنچه که انجام می‌دهید نیستند، بلکه آنها علت انجام کار شما را خریداری می‌کنند». دانستن جواب چرای موفقیت برای شما، کلید اصلی ارتباط با مخاطبان یا مشتریان شماست.

یافتن جواب برای علت جست‌وجو به دنبال موفقیت، نیاز به زمان دارد. با این حال، با تلاش و کنجکاوی، به‌زودی آن را درون خودتان پیدا می‌کنید.

۴. در تصمیم‌گیری، هم از احساسات‌تان کمک بگیرید و هم از عقل و منطق‌

در بسیاری از مواقع، ما جواب بسیاری از مشکلات و مسائلی را که برای‌مان به وجود می‌آید، می‌دانیم؛ بیش از آنکه حتی آنها را با فکر و منطق خود بررسی کنیم. در حقیقت از طریق احساسات‌مان می‌توانیم بسیاری از موقعیت‌ها را تشخیص بدهیم. با این حال این موضوع بدان معنی نیست که تصمیم‌گیری باید تنها به‌وسیله‌ی احساسات باشد. درواقع، فقط کافی‌ست اجازه بدهیم، احساسات هم بخشی از فرآیند تصمیم‌گیری باشند.

البته همان‌طور که می‌دانید، منطق ذهنی قسمتی از غرایز شما را تشکیل می‌دهد. مسلما منطق ذهنی از جمله توانایی‌های مغز است که در هنگام مواجه با حوادثی که قبلا اتفاق افتاده‌اند، تصمیمات مناسب‌تر اتخاذ می‌کند.

به همین علت، بهترین کار این است که به احساسات خود اعتماد کنید، اما حتما آنها را با عقل و منطق‌تان بسنجید و اجازه بدهید که احساسات هم در روند تصمیم‌گیری شما دخیل باشند.

۵. موفقیت خود را تصور کنید

تصورات و تجسم‌های مثبت، کارایی شما را برای موفقیت در تمامی زمینه‌های زندگی، از ورزش‌های حرفه‌ای تا کسب‌و‌کارهای پر‌رونق، ثابت کرده‌اند. افرادی که در حرفه‌ و کار خود در بالاترین سطح از تخصص قرار دارند، با استفاده از تکنیک تجسم خلاقانه، بالاترین حد استعدادهای خود را بروز می‌دهند. شما هر‌چقدر واضح‌تر تصویر انجام کاری را در ذهن‌تان تصور کنید، آن کار را راحت‌تر انجام خواهید داد.

تصور و تجسم اینکه به شیوه‌ی دلخواه‌تان زندگی می‌کنید و کارهایی را که همیشه دوست دارید انجام ‌می‌دهید، کلیدی برای رسیدن به موفقیت و گامی برای زندگی بهتر است. البته این موضوع بدان معنی نیست که دست از تلاش و کوشش بردارید و تمامی زندگی خود را به رؤیا‌پردازی بگذرانید. تجسم و تصور خلاقانه به این معنی است که شما هم‌زمان تصور موفقیت خود را در ذهن و فکرتان داشته باشید و برای رسیدن آن تلاش و کوشش کنید.

۶. بیشتر از آنکه حرف بزنید، عمل کنید

هرکسی می‌تواند درباره‌ی موفقیت صحبت کند، اما افزایش روزانه تلاش و کوشش برای رسیدن به موفقیت، سخت است. در مرحله‌ی اول یادگیری مهارت‌ها به‌صورت حرفه‌ای و مداوم برای رسیدن به موفقیت مورد نیاز است. به‌علاوه شما باید اساسا به آنچه انجام می‌دهید باور داشته باشید.

شما باید هدف‌تان را بشناسید و بر اساس اصول و ارزش‌های خود برای رسیدن به آن تلاش کنید. نکته‌ی مهم اینجاست که هیچ چیزی به‌اندازه عدم ارتباط بین حرف و عمل‌تان، توانایی‌های شما را از بین نمی‌برد.

بنابراین اگر دوست دارید درباره‌ی آنچه می‌خواهید انجام بدهید، صحبت کنید، افکار و اهداف‌تان را دنبال کنید و فراتر از آن، به آنها باور داشته باشید، اما بزرگترین عامل برای الهام‌بخشی به خودتان و حفظ باورهایتان این است که در راه رسیدن به آنها تلاش کنید و به حرف‌زدن قناعت نکنید.

۷. در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران تلاش کنید

مهارت‌های عمومی و اجتماعی معمولا بزرگترین عاملِ تفاوت بین افرادی است که دنبال موفقیت هستند و آنهایی که به موفقیت رسیده‌اند.

روابط عمومی یک مهارت است و برای پیشرفت در آن شما باید تمرین‌های زیادی انجام دهید. برای افزایش مهارت در برقراری روابط عمومی نیاز دارید که علاوه‌بر درک دیگران، خودتان را هم درک کنید و بشناسید. شما بیش از آنکه بتوانید بر روی دیگران تأثیر بگذارید و آنها را کنترل کنید، باید قادر به کنترل خودتان باشید.

آیا زمانی که دچار مشکلاتی در زندگی می‌شوید و احساس ناامیدی می‌کنید، می‌توانید احساسات منفی‌تان را کنترل کنید؟ اگر دارای چنین توانایی هستید پس می‌توانید در قبال دیگران هم چنین احساسی را به‌وجود بیاورید. درک مناسب و تحلیل دقیق از رفتار دیگران و صحبت‌کردن به‌اندازه و صحیح از مهم‌ترین عوامل داشتن روابط عمومی مناسب است. روابط عمومی علاوه‌بر مهارت، یک هنر نیز هست. برای تسلط در یک هنر نیاز به تمرین‌های طولانی‌مدت است.

۸. به اهداف‌تان تعهد داشته باشید

زمانی که به خودتان و اهداف‌تان تعهد داشته باشید، آنها را تا پایان دنبال می‌کنید. تفاوت زیادی بین درگیر‌شدن برای انجام یک کار و متعهد‌شدن برای به پایان‌رساندن آن کار وجود دارد. برای موفقیت باید خود را به‌طور کامل وقف اهداف و باور‌هایتان کنید و برای عملی‌شدن آنها سرمایه‌گذاری کنید. اگر شما برای به‌وقوع پیوستن رؤیاهایتان متعهد نباشید، دیر یا زود فرد دیگری برای رسیدن به آن متعهد خواهد شد و هیچ چیزی دردناک‌تر از آن نیست که ببینید فرد دیگری به رؤیای شما رسیده است!

ممکن است سال‌ها طول بکشد تا به‌طور کامل یاد بگیرید، چگونه برای انجام کاری متعهد شوید، اما تعهد یکی از مهارت‌های حیاتی برای رسیدن به موفقیت است؛ چرا که تا هنگامی که به انجام کاری متعهد نشوید، همیشه از یک کار به کار دیگری رجوع می‌‌کنید و ثابت قدم نمی‌مانید. اگر بتوانید به خودتان ثابت کنید و تا رسیدن کامل به یک هدف مشخص متعهد باشید، در رسیدن به اهداف دیگر زندگی‌تان نیز چندان با مشکل مواجه نخواهید بود.

۹. به‌دنبال پیشرفت مستمر باشید

بخشی از روند رسیدن به موفقیت، پیشرفت مداوم و بهبودیافتن در مهارت‌های مختلف است. شما باید بتوانید با گذر زمان مهارت‌های خود را پرورش دهید و بهبود بخشید. به‌محض آنکه تلاش خود را برای بهتر‌شدن متوقف کنید، شما دیگر در راه موفقیت گام برنمی‌دارید و در بهترین حالت راکد می‌مانید.

توسعه، ساخت، بازسازی و پیشرفت بخشی از پروسه‌ی رسیدن به موفقیت هستند که هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسند. یادگیری مهارت‌های جدید و تقویت مهارت‌هایی که دارید یک هنر است و مانند هر مهارت و هنر دیگری باید برای آن تلاش و تمرین کنید. از انجام کارهای جدید دست نکشید، استراتژی‌ها و راه‌های جدید را امتحان کنید و برای پیشرفت آنها اقدام کنید.

۱۰. روحیه‌ی پرسشگری داشته باشید

 

شما هیچ‌گاه نباید دست از یادگیری بردارید. انسان با پرسیدن سؤال،یاد می‌گیرد، بنابراین هر چقدر بیشتر سؤال بپرسیم، پاسخ‌های بهتری دریافت می‌کنیم.

بخشی از موفقیت وابسته به درخواست ما برای راهنمایی‌ گرفتن از دیگران است. این دیگران در واقع افرادی هستند که نسبت به ما سن و سال بالاتری دارند و آنچه را ما در حال حاضر به‌دنبالش هستیم آنها قبلا به‌دست آورده‌اند. سؤال‌ پرسیدن فواید بسیار زیادی دارد؛ برای کسانی که در ابتدای راه هستند، پرسیدن سؤالات مختلف باعث می‌شود ذهن‌شان شکل بگیرد و الگوها و امکانات جدیدی را کشف کنند.

هرچقدر سؤالات شما عمیق‌تر باشد، شما آگاه‌تر و عاقل‌تر خواهید شد. در این فرایند شما یاد می‌گیرید که خودتان را بهتر درک کنید. دانشی که از درک خودتان سرچشمه بگیرد، باعث آرامش و شادی درونی بیشترتان می‌شود.

۱۱. هر روزتان را با تفکر به پایان برسانید

همه می‌توانند بدون توجه به ارتباط اعمال‌شان با یکدیگر، بی‌هدف در زندگی پیش بروند. اگر شما می‌خواهید به موفقیت پایدار برسید، باید در پایان هر روز زمانی را به تفکر درباره‌ی بازتاب اعمال‌تان اختصاص بدهید.

با وقت‌گذاشتن پنج دقیقه‌ای در پایان هر روز و بررسی اتفاقات مثبت و منفی، اطلاعات زیادی برای اصلاح اشتباهات و تقویت نقاط مثبت‌ خود به‌دست می‌آورید. بررسی عملکردتان در طول یک روز، یک هفته، یک ماه و حتی یک سال، به مرور زمان، می‌تواند باعث پیشرفت شما شود.

یک قدم به عقب برگردید و عملکرد و واکنش‌های خود را روی یک صفحه‌ی بزرگ ببینید. این تصویر بزرگ به شما کمک می‌کند تا اشتباهات گذشته را مرتکب نشوید و هوشیارانه‌تر به‌سوی آینده گام بردارید.

 

صفات شخصیتی؛ ۵ بعدی که شخصیت شما را می‌سازد

امروزه بسیاری از روان‌شناسانِ شخصیت باور دارند که شخصیت پنج بُعد دارد. این پنج بُعد شخصیتی عبارتند از: برون‌گرایی، سازگاری، وظیفه‌شناسی (وجدان)، روان‌رنجوری و استقبال از تجربه. نظریه‌پردازانِ صفات شخصیتی مدت‌هاست تلاش می‌کنند که تعداد صفات شخصیتی را به‌طور دقیق مشخص کنند. از نتایج این تلاش‌ها می‌توان به فهرست ۴۰۰۰ صفت شخصیتیِ گوردون آلپورت، پرسشنامه‌ی ۱۶ عامل شخصیت ریموند کاتل و نظریه‌ی سه عامل هانس ایسنک اشاره کرد.

با وجود این، بسیاری از محققان احساس کردند نظریه‌ی کاتل بیش‌ازحد پیچیده و گستره‌ی نظریه‌ی ایسنک بسیار محدود است. درنتیجه، نظریه‌ی «پنج عامل بزرگ شخصیت» شکل گرفت که طبق آن صفات برجسته‌ی شخصیت، در پنج مورد خلاصه می‌شوند. در این مقاله به بررسی این صفات شخصیتی می‌پردازیم.

 

صفات شخصیتی یا پنج عامل بزرگ شخصیت چه هستند؟

شواهدِ نظریه‌ی «پنج عامل بزرگ شخصیت»، سال‌هاست که در حال افزایش‌اند. این شواهد با تحقیقاتِ دکتر دی.دابلیو.فیسک (۱۹۴۹) آغاز شدند و بعدها توسط محققان دیگری از جمله نورمَن (۱۹۶۷)، اِسمیت (۱۹۶۷)، گولدبِرگ (۱۹۸۱) و مَک‌‌کرِی و کوستا (۱۹۸۷) گسترش یافتند.

پنج بُعد شخصیت، طبقات گسترده‌ای از صفات شخصیتی هستند. با اینکه آثار قابل‌توجهی برای پشتیبانی از این مدل شخصیتِ پنج عاملی وجود دارد، محققان همیشه بر سرِ برچسب‌های دقیقی که به هریک از این ابعاد زده می‌شود، اختلاف دارند.

برای نمونه، برون‌گرایی نماینده‌ی بازه‌ی بین دو قطب برون‌گرایی افراطی و درون‌گرایی افراطی است. در دنیای واقعی، بیشترِ افراد در میانه‌های بازه قرار دارند.

صفات شخصیتی به شرح زیر توصیف می‌شوند:

۱. برون‌گرایی

 

شخصیت برون‌گرا با تحریک‌پذیری، اجتماعی بودن، پرحرفی، جسارت و توانایی بالا در ابراز احساسات توصیف می‌شود.

کسانی که بسیار برون‌گرا هستند، شخصیتی اجتماعی دارند و از بودن در جمع، لذت می‌برند. کم حرفی یکی از ویژگی‌های افراد درون‌گراست، همچنین حضور در موقعیت‌های اجتماعی برای‌ چنین افرادی سخت است.

ویژگی‌های کسانی که بسیار برون‌گرا هستند:

  • از اینکه در مرکز توجه باشند، لذت می‌برند؛
  • به آغاز کردن گفت‌وگو علاقه دارند؛
  • از آشنایی با افراد جدید لذت می‌برند؛
  • دوستان و آشنایان زیادی دارند؛
  • در پیدا کردن دوست مهارت زیادی دارند؛
  • از حضور در جمع لذت می‌برند؛
  • قبل از صحبت کردن، فکر نمی‌کنند.

ویژگی‌های کسانی که درون‌گرا هستند:

  • به تنهایی علاقه‌مندند؛
  • معاشرت زیاد آنها را دچار خستگی می‌کند؛
  • باز کردن سر صحبت برای‌شان دشوار است؛
  • از حرف‌های روزمره متنفرند؛
  • قبل از صحبت کردن، فکر می‌کنند؛
  • از اینکه در مرکز توجه باشند، متنفرند.

۲. سازگاری

صفاتِ این تیپ شخصیتی عبارتند از: توانایی جلب اعتماد دیگران، نوع‌دوستی، محبت، همدلی و دیگر صفات خوب اجتماعی. کسانی که سازگاری بالایی دارند، تمایل بیشتری به همکاری دارند و برعکس، کسانی که سازگاری پایینی دارند، بیشتر به رقابت و حتی فریبکاری تمایل دارند.

ویژگی‌های کسانی که سازگاری بالایی دارند:

  • علاقه‌ی زیادی به معاشرت با دیگران دارند؛
  • به دیگران اهمیت می‌دهند؛
  • با دیگران همدلی می‌کنند؛
  • از خوشحال کردن دیگران و یاری رساندن به آنها لذت می‌برند.

ویژگی‌های کسانی که سازگاری پایینی دارند:

  • علاقه‌ی چندانی به برقراری ارتباط با دیگران ندارند؛
  • به احساسات دیگران اهمیت نمی‌دهند؛
  • برای مشکلات دیگران اهمیت چندانی قائل نیستند؛
  • به دیگران توهین یا تحقیرشان می‌کنند.

۳. وظیفه‌شناسی و با وجدانی

 

افرادِ وظیفه‌شناس و با وجدان بسیار باملاحظه هستند، هیجان‌های لحظه‌ای‌شان را به‌خوبی کنترل می‌کنند و رفتارهای هدفمندی دارند. این افراد منظم و مرتب هستند و به جزئیات توجه می‌کنند.

ویژگی‌های کسانی که بسیار وظیفه‌شناس هستند:

  • زمانی را به کسب آمادگی اختصاص می‌دهند؛
  • وظایف مهم‌شان را به‌سرعت تمام می‌کنند؛
  • به جزئیات توجه می‌کنند؛
  • از داشتن برنامه ریزی مشخص و حساب‌شده لذت می‌برند.

ویژگی‌های کسانی که وظیفه‌شناسی پایینی دارند:

  • از ساختار و برنامه‌ریزی متنفرند؛
  • شلخته هستند و از وسایل‌شان مواظبت نمی‌کنند؛
  • امانت‌دار خوبی نیستند و در مرتب کردن چیزها یا قرار دادن آنها در جای خودشان ناتوان هستند؛
  • وظایف مهم‌شان را به تعویق می‌اندازند؛
  • کارهایشان را نیمه‌کاره رها می‌کنند.

۴. روان‌رنجوری

روان‌رنجوری با غم، دمدمی‌مزاجی و بی‌ثباتی عاطفی توصیف می‌شود. کسانی که روان‌رنجوری بالایی دارند تغییرِ خلق‌وخو، اضطراب، زودرنجی و غم را تجربه می‌کنند. کسانی که روان‌رنجوری پایینی دارند از ثُبات و انعطاف‌پذیریِ عاطفی بیشتری برخوردارند.

ویژگی‌های کسانی که روان‌رنجوری بالایی دارند:

  • استرس زیادی دارند؛
  • درباره‌ی بسیاری از چیزها نگران هستند؛
  • به‌سرعت مضطرب و ناراحت می‌شوند؛
  • تجربه‌ی تغییرات شدید خلق‌وخو را دارند؛
  • احساس نگرانی می‌کنند.

ویژگی‌های کسانی که روان‌رنجوری پایینی دارند:

  • ثبات عاطفی دارند؛
  • توانایی مقابله با استرس را دارند؛
  • به‌ندرت غمگین یا دچار افسردگی می‌شوند؛
  • بیش‌ازحد نگران نیستند؛
  • آرامش دارند.

۵. استقبال از تجربه

 

این تیپ شخصیتی شامل ویژگی‌هایی از قبیل تخیل و بینش می‌شود و کسانی که تا حد زیادی از این ویژگی برخوردارند، طیف علایق‌شان گسترده‌تر از دیگران است. این افراد معمولا ماجراجو و خلاق‌ هستند. برعکس، کسانی که کمتر از این ویژگی برخوردارند، معمولا سنتی‌تر هستند و ممکن است در برابر تفکر انتزاعی مقاومت نشان بدهند.

ویژگی‌های کسانی که از تجربه استقبال می‌کنند:

  • خلاقیت بالایی دارند؛
  • آماده‌ی امتحان کردن چیزهای جدید هستند؛
  • چالش‌های جدید را تجربه می‌کنند؛
  • اندیشیدن درباره‌ی مفاهیم انتزاعی را دوست دارند.

ویژگی‌های کسانی که تجربه‌گریز هستند:

  • از تغییر متنفرند؛
  • از چیزهای جدید لذت نمی‌برند؛
  • در برابر ایده‌های جدید مقاومت می‌کنند؛
  • قدرت تخیل ضعیفی دارند؛
  • از مفاهیم انتزاعی یا نظری متنفرند.

آیا این صفات شخصیتی جهانی هستند؟

یافته‌ی دیگر مَک‌‌کرِی و همکارانش این بود که این پنج عامل بزرگ شخصیت به‌طور چشمگیری جهانی هستند. در مطالعه‌ای که روی افرادی از ۵۰ فرهنگ مختلف انجام شد، مشخص شد که این پنج بُعد می‌توانند به‌درستی شخصیت همه‌ی افراد را توصیف کنند.

هم‌اکنون بسیاری از محققان باور دارند که این پنج عامل بزرگ شخصیت نه‌تنها جهانی هستند، بلکه منشأ بیولوژیکی هم دارند. روان‌شناسی به نام دیوید باس، توضیحی تکاملی برای این پنج تیپ شخصیتی پیشنهاد کرده است که نشان می‌دهد این ویژگی‌های شخصیتی، نمایانگر مهم‌ترین ویژگی‌هایی هستند که چشم‌انداز اجتماعی ما را شکل می‌دهند.

چه عواملی بر این صفات شخصیتی تأثیر می‌گذارند؟

 

تحقیقات حاکی از آن است که عوامل بیولوژیکی و زیست‌محیطی در شکل‌گیریِ شخصیت ما نقش مؤثری دارند. مطالعات انجام‌شده روی دوقلوها نشان می‌دهد که سرشت و پرورش (nature and nurture) هردو در توسعه‌ی هریک از پنج عامل شخصیتی نقش دارند.

در مطالعه‌ای به‌منظور تأثیر ژنتیک و شرایط محیطی بر این پنج تیپ شخصیتی، ۱۲۳ دوقلوی همسان و ۱۲۷ دوقلوی ناهمسان بررسی شدند. یافته‌ها نشان داد که میزان تأثیر ژنتیک بر برون‌گرایی، سازگاری، وظیفه‌شناسی، روان‌رنجوری و استقبال از تجربه، به‌ترتیب ۵۳، ۴۱، ۴۴، ۴۱ و ۶۱ درصد بود.

مطالعات نشان می‌دهند که این صفات شخصیتی در دوران بزرگسالی نسبتا پایدار هستند. در مطالعه‌ای که روی بزرگسالانِ شاغل انجام شد، مشخص شد که شخصیت تقریبا در یک دوره‌ی چهارساله به ثبات می‌رسد و درنتیجه‌ی وقایع سخت زندگی، تغییر اندکی در آن به‌وجود می‌آید.

بخش دیگری از یافته‌ها نشان می‌دهد که بلوغ ممکن است بر این پنج تیپ شخصیتی اثر بگذارد. با بالا رفتن سن، میزان برون‌گرایی، روان‌رنجوری و استقبال از تجربه در افراد کمتر می‌شود. از سوی دیگر، سازگاری و وظیفه‌شناسی افراد با بالا رفتن سن‌شان بیشتر می‌شود.

سخن پایانی

همیشه به‌یاد داشته باشید که «رفتار»، به تأثیر متقابل شخصیت نهفته‌ی فرد و موقعیت‌های گوناگون بستگی دارد. موقعیتی که فرد با آن مواجه می‌شود نقش مهمی در نوع واکنش فرد نسبت به آن موقعیت دارد. بااین‌حال، در بیشترِ موارد، افراد واکنش‌هایی نشان می‌دهند که با تیپ شخصیتی نهفته‌شان سازگار است.

این ابعاد بیانگر حوزه‌‌های وسیع شخصیت هستند. تحقیقات ثابت کرده‌اند که بسیاری از افراد، چند مورد از این صفات شخصیتی را با هم دارند. برای مثال، کسانی که اجتماعی هستند گرایش به پرحرفی دارند. به‌هرحال، این ویژگی‌ها همیشه با هم اتفاق نمی‌افتند. شخصیت انسان پیچیده، متنوع و قابل‌تغییر است، بنابراین هر فردی ممکن است رفتارهایی از ابعادهای مختلف شخصیت را از خود بروز بدهد.

 

سایه‌ شخصیت چیست و چه نقشی در زندگی ما دارد؟

بیشتر ما با این باور بزرگ شده‌ایم که آدم‌ها، برخی ویژگی‌های خوب و بد دارند و برای اینکه دیگران ما را قبول داشته باشند باید خودمان را از شر صفات بد رها سازیم یا آنها را پنهان کنیم. بدین ترتیب ما بخشی از وجود خود را نادیده می‌گیریم و سرکوب می‌کنیم. اما نتیجه‌ی این کار، محروم ساختن خود از تعادل، یکپارچگی شخصیت و موهبت‌های پنهان، در بخشِ تاریکِ وجودمان یعنی «سایه‌ی شخصیت» است. حال باید دید که سایه‌ی شخصیت چیست و چه اهمیتی دارد و چگونه باید با آن برخورد کنیم؟ در این مقاله سعی داریم تا به این سؤالات پاسخ دهیم.

 

«ما برای یکپارچگی شخصیت، مجبوریم با بدی‌ها دست‌وپنجه نرم کنیم. با سایه روبه‌رو شویم و با اهریمن درهم آمیزیم؛ هیچ راه‌حل دیگری وجود ندارد!»

کارل گوستاو یونگ

سایه‌ های شخصیت چیست؟

کارل گوستاو یونگ، روان‌شناس سوئیسی، برای اولین بار مفهوم «سایه‌ی شخصیت» را مطرح کرد. یونگ، واژه‌ی «سایه» را برای اشاره به بخش‌هایی از شخصیت به کار برد که به دلیل ترس، جهل، خجالت یا نبود عشق، طرد شده‌اند. یونگ می‌گوید «سایه آن کسی است که شما نمی‌خواهید باشید.» سایه‌ی شخصیت مثل نیمه‌ی پنهان ماه است. سایه، نیمه‌ی تاریک وجود ماست. سایه شامل تمام آن ویژگی‌های شخصیتی ماست که سعی در پنهان کردن آنها داریم. سایه شامل جنبه‌های منفی و تاریک و حتی شیطانی وجود ماست که از نظر خانواده، دوستان، جامعه و حتی خودمان قابل پذیرش نیست. سایه بخشی از گذشته‌ی بدوی و اولیه‌ی ماست؛ همان انسان وحشی، حقیر و همراه با حرص و آز، که دارای هیجانات عاطفی شدید و کنترل‌نشده است.

سایه در اعماق آگاهی ما دفن شده است و ما یا دیگران مستقیما از آن‌ آگاهی نداریم. اما پیام آن روشن است. هرگاه پیام‌هایی از قبیل «من خوب نیستم. من مشکل دارم. من دوست‌داشتنی نیستم. من شایستگی ندارم. من بی‌ارزش هستم» را از بخشی پنهان در وجود خود دریافت کردید، بدانید که سایه‌تان با شما درحال حرف زدن است. ما معمولا از مواجهه با این نیمه‌ی تاریک وجود خود می‌ترسیم و سعی می‌کنیم تا به‌طور آگاهانه آن را هرچه بیشتر به فراموشی بسپاریم و سرکوب کنیم.

سایه را نباید سرکوب کرد

 

سایه، بخشی واقعی از وجود ماست و ما با سرکوب آن، خود را از تعادل و یکپارچگی شخصیت محروم می‌کنیم. از طرف دیگر هرچه سعی در سرکوب سایه یا همان جنبه‌ی حقیر و وحشی وجود خود داشته باشیم، قوی‌تر و وحشی‌تر می‌شود. هرچه کمتر به سایه توجه کنیم، سیاه‌تر و پررنگ‌تر می‌شود.

«انسان متمدن سعی در سرکوب انسان حقیر (سایه) درون خود دارد، بدون درک این موضوع که با چنین اقدامی او را قوی‌تر و وحشی‌تر می‌سازد.»

کارل گوستاو یونگ

به دو دلیل نباید سایه را سرکوب کرد:

۱: تعادل و سلامت روانی ما در گرو آن است که بخش خودآگاه وجود ما و سایه بتوانند باهم زندگی کنند. بنابراین سرکوب سایه با قوی‌تر کردن آن، تعادل روانی ما را به‌هم می‌زند و باعث بروز انواع ناهنجاری‌ها و مشکلات روانی می‌شود.

۲: سایه صرفا دارای جنبه‌های منفی نیست. همان‌طور که یونگ گفته است «اگر گرایش‌های سرکوب‌شده‌ی سایه فقط بد بودند، مشکلی وجود نداشت. با اینکه سایه، عموما حقیر، ابتدایی، وحشی و غیرقابل پیش‌بینی است، اما به‌طور مطلق بد نیست و دارای جنبه‌های مثبتی مثل صفات برجسته‌ی کودکانه و معصومانه است که می‌تواند باعث ایجاد شور و حال و زیبایی در زندگی انسان شود.» به جای سرکوب کردن سایه‌های خود، باید تمام جوانب آن را بپذیریم و آن را به عنوان بخشی واقعی از وجود خود قبول کنیم، زیرا سایه‌ی ما، شخصیت اصلی ما را در بر دارد. با سرکوب سایه، علاوه بر دچار شدن به عدم تعادل و ناهنجاری، خود را از ارزش‌ها و مواهب آن نیز محروم می‌کنیم.

ارزش سایه

«راه‌حل در سایه نهفته است. سایه، راز تغییر و دگرگونی را در بر دارد، تحولی که می‌تواند عمیق‌ترین بخش‌های وجود ما را تغییر دهد.»

لازاریس

سایه، ارزشمندترین موهبت‌های ما را در خود پنهان کرده است. فقط درصورت رویارویی با این ویژگی‌هاست که به این آزادی دست می‌یابیم تا وجود یکپارچه و شکوهمند خود، اعم از خوب و بد و تاریک و روشن را تجربه کنیم. تا وقتی که با سرکوب سایه‌های خود درحال نقش بازی کردن، پنهان‌کاری و فرافکنی هستیم، نمی‌توانیم به معنای واقعی آزاد باشیم. با پذیرش سایه و در آغوش گرفتن تمامی شخصیت خود، این فرصت را می‌یابیم که رفتارها و اعمال خود را آزادانه انتخاب کنیم.

سایه‌های ما، به ما آموزش می‌دهند و ما را راهنمایی می‌کنند. احساسات برآمده از سایه فقط هنگامی زیان‌بخش هستند که آنها را سرکوب کنیم. وقتی که سایه را سرکوب می‌کنیم، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می‌کنیم. با نفی زشتی‌های خود، از زیبایی‌های خود نیز می‌کاهیم، با نفی ترس خود، از شجاعت خود کم می‌کنیم و با نفی حرص و آز خود، بخشندگی‌مان را نیز کاهش می‌دهیم. فقط ویژگی‌های منفی، تاریک و سیاه نیستند که در سایه پنهان شده‌اند. بلکه «سایه‌ی روشن» نیز وجود دارد و ما قابلیت‌ها، استعدادها و اصالت خود را در آنجا دفن کرده‌ایم.

«هنگامی که با سایه‌ی خود آشتی کنید، زندگی شما همچون کرم ابریشمی که به پروانه‌ای زیبا تبدیل شود، دگرگون می‌گردد. دیگر نیازی نیست تا وانمود کنید که شخص دیگری هستید یا ثابت کنید که آدم شایسته‌ای می‌باشید. آن هنگام که سایه‌ی خود را در آغوش گیرید، دیگر لازم نیست تا در ترس به سر برید. موهبت‌های موجود در سایه‌ی خود را پیدا کنید تا سرانجام از تمامی شکوه وجود اصلی‌تان بهره‌مند شوید. در این حالت آزاد هستید تا آن زندگی‌ای را که همواره آرزو داشته‌اید، به وجود آورید.»

دبی فورد

تمرین شناخت سایه

 

سایه‌ی شخصیت، مخزن صفاتی است که نمی‌خواهیم داشته باشیم: خودخواه، طمع‌کار، بزدل، حسود، نالایق، پُررو، بی‌ظرفیت، خشمگین، تنبل، حیله‌گر، ساده‌لوح، زشت، کوته‌فکر، سلطه‌جو، پلید، کینه‌توز و … این فهرستی بی‌پایان است و تمام ویژگی‌هایی که ناخوشایند می‌دانیم در آن قرار می‌گیرند. شناخت سایه مستلزم دقیق شدن در وجود خویش است. برای تشخیص سایه‌های خود سعی کنید تا به این سؤالات فکر کنید و آنچه را که به ذهن‌تان می‌رسد، بنویسید:

  • از کدام ویژگی‌های خودم، بدم می‌آید؟
  • می‌ترسم دیگران چه مطالبی را درمورد من بفهمند؟
  • فهمیدن چه چیزی درمورد خودم، بیش از هر چیز برایم ترسناک است؟
  • کدام بخش‌های وجود خود را نفی می‌کنم؟
  • پذیرش کدام ویژگی‌هایم، برایم مشکل است؟
  • از چه چیزی بیش از هر چیز می‌ترسم؟
  • بزرگ‌ترین دروغی که تاکنون به خودم گفته‌ام چیست؟
  • بزرگ‌ترین دروغی که تاکنون به دیگران گفته‌ام چیست؟

همه‌ی ما بدون استثنا دارای سایه‌هایی هستیم. برای شناخت بهتر سایه‌های خود از افراد نزدیک به خود نظرخواهی کنید. تمام پاسخ‌ها را یادداشت کنید. حال تمام آنها را به عنوان بخشی از وجود خود بپذیرید. آنها را چون کودک طرد‌شده‌ای در وجودتان، در آغوش بگیرید و ببینید که چه موهبت‌هایی را برای شما به همراه دارند.

فرافکنی سایه در روابط

«هر رفتار دیگران که موجب آزار ما می‌شود، موجب شناخت بیشتر خودمان نیز خواهد شد.»

کارل گوستاو یونگ

معمولا هر آنچه در شخصیت دیگران موجب آزارمان می‌شود، بخشی از سایه‌ی خودمان است. اغلب رنجش ما از افراد دیگر به علت مشکلی حل‌نشده در وجود خود ماست. هر قضاوتی که درمورد دیگران می‌کنیم معمولا فرافکنی آن چیزی است که در سایه‌ی خودمان مخفی شده است. ما معمولا نقطه‌ضعف‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهیم و مطالبی منفی که درمورد دیگران می‌گوییم، درواقع همان چیزهایی است که باید به خودمان بگوییم. وقتی درمورد دیگران پیش‌داوری می‌کنید، در حقیقت دارید درمورد خودتان پیش‌داوری می‌کنید.

ما بیشتر سایه‌هایمان را چنان مخفیانه از دید خود مخفی می‌کنیم که اگر پدیده‌ی فرافکنی وجود نداشت، شاید تمام عمر از نگاه ما مخفی می‌ماندند. بنابراین به هرچه که درمورد دیگران می‌گویید یا می‌اندیشید، دقت کنید و سعی کنید تا آن ویژگی‌ها را در خود تشخیص دهید. ما حتی قسمت روشن سایه‌ی خود را نیز فرافکنی می‌کنیم. هر صفتی که در دیگران تحسین می‌کنید، چیزی است که به‌طور بالقوه در شما وجود دارد و نیازمند توجه و شکوفایی است. اگر عظمتی مشاهده می‌کنید، درواقع عظمت خودتان است. بنابراین به هرچه که در دیگران به عنوان سرزنش یا تحسین نگاه می‌کنید، آنها را به عنوان سایه‌های تاریک یا روشن خود بپذیرید و سعی کنید که پیام‌شان را درک کنید. بدین ترتیب تولد بخشی جدید از وجود یکپارچه‌ی خود را شاهد خواهید بود که به زندگی شما غنا و عظمت بیشتری می‌بخشد.

«مادامی که جنبه‌ای را در خود نمی‌پذیریم، افرادی را به زندگی‌مان جلب می‌کنیم که آن جنبه را از خود نشان می‌دهند. هستی پیوسته در تلاش است تا به ما نشان دهد که واقعا چه کسی هستیم و یاری‌مان کند تا دوباره کامل و یکپارچه شویم.»

دبی فورد

سایه‌ها و نقاب‌ها

سایه باعث می‌شود تا همه‌ی ما یاد بگیریم که نقاب‌هایی به چهره بزنیم. نقاب اجتماعی چون پوسته‌ای از وجود حقیقی ما محافظت می‌کند و ما به دلایل مختلفی به این پوسته‌ها نیاز داریم و این دلایل برای هریک از ما متفاوت است. با اینکه هدف نهایی ریختن این پوسته‌هاست اما ابتدا باید آنها را بشناسیم و با آنها آشتی کنیم. نقاب‌ها و پوسته‌های ما، ویژگی‌های تشکیل‌دهنده‌ی سایه‌ی ما را، پنهان می‌کنند. سایه‌های ما چنان خوب پنهان شده‌اند که معمولا چهره‌ای را به جهان نشان می‌دهیم که کاملا در نطقه‌ی مقابلِ وجود درون ماست. مثلا برخی از مردم زره‌ای از بی‌رحمی می‌پوشند تا حساس بودن و دل‌رحمی خود را بپوشانند و بعضی برای مخفی ساختن غم خود نقاب شوخ‌ طبعی به چهره می‌زنند.

دیدن وجود حقیقی در پشت نقاب‌ها

شناخت این نقاب‌ها با آشکار ساختن سایه‌هایمان به شناخت خود حقیقی ما منجر می‌شوند. حقیقت معمولا تلخ است و شناخت پوسته‌ها و نقاب‌ها نیز اغلب دردناک است؛ اما تنها راه رشد و دستیابی به هماهنگی و یکپارچگیِ شخصیت، روبه‌رو شدن با حقیقت است. در آن سوی نقاب‌ها، وجود حقیقی ما قرار دارد؛ یک کُلِ یکپارچه و باعظمت که ترکیبی از تمام توانایی‌های بالقوه‌ی ماست. وقتی وجود حقیقی خود را بشناسید، دیگر نیازی به نقاب و پوسته‌ی محافظ ندارید. در آن زمان به‌طور طبیعی نقاب‌ها فرو می‌ریزند و وجود اصلی خود را به جهان نشان می‌دهید. در این صورت نیازی به تظاهر و نقش بازی کردن ندارید زیرا همه را هم‌تراز خود می‌بینید، نه کمتر یا بیشتر از خود.

پذیرش سایه و آزادی درونی

 

اگر بتوانید با شناخت سایه‌های خود، آنها را بپذیرید، تحول مهمی در وجود شما رخ خواهد داد. ما با پذیرش ویژگی‌های منفی وجود خود، دیگر نیازی به تأیید نداریم؛ از تمام فشارها و دشواری‌هایی که برای جلب تأیید دیگران متحمل می‌شویم، رها خواهیم شد و آزادی و راحتی خوشایندی را تجربه خواهیم کرد. با پذیرش سایه‌هایمان به این حقیقت پی می‌بریم که وجودی یکپارچه هستیم؛ هم ارزشمندیم و هم بی‌ارزش، هم زشتیم و هم زیبا، هم تنبلیم و هم وظیفه‌شناس. وقتی بر این باور باشیم که فقط می‌توانیم این باشیم یا آن، آن‌گاه نزاع و تعارض درونی‌مان ادامه خواهد داشت، زیرا در آن صورت فقط می‌خواهیم که دارای ویژگی‌های «درست و خوب» باشیم. اما اگر تمام ویژگی‌های هستی را پذیرا شویم، درک خواهیم کرد که هریک از صفات‌مان برای ما آموزشی در بر دارد. این آموزگاران، تمام حکمت جهان را در اختیار ما می‌گذارند. پس همیشه باید از آنها بیاموزیم.

اگر واقعا در پی آرامش و آزادی درونی هستید، وجود یکپارچه‌ی خود را بپذیرید. تسلیم شوید و از ستیزه‌جویی، دفاع، تظاهر و تلاش برای تأیید دیگران دست بکشید. به هیچ‌وجه وجودتان را طرد نکنید و به خودتان دروغ نگویید. برای بی‌نقص بودن تلاش نکنید، به جای آن تلاش کنید تا یکپارچه شوید و روشنایی و تاریکی را در کنار هم بپذیرید. همان‌گونه که هر چیزی یک نیمه‌‌ی روشن و یک نیمه‌ی تاریک دارد، انسان نیز چنین است، زیرا «انسان بودن، یعنی همه چیز بودن.»

«ما در جهان نیستیم، بلکه جهان در درون ماست!»

دیپاک چوپرا

آشتی با سایه و دستیابی به آرزوها

اگر نتوانیم با سایه‌ی خود آشتی کنیم، همیشه در بخشی از وجود خود احساس بدی نسبت به خودمان خواهیم داشت. وقتی باور «من بد هستم» در عمق ضمیر ناخودآگاه شما حک شود، ناخواسته خود را از بسیاری از مواهب زندگی محروم خواهید کرد. اگر تمام آنچه را که می‌خواهیم، نداریم به این دلیل است که احساس بی‌ارزش بودن می‌کنیم و به‌طور ناخودآگاه آنچه را که می‌خواهیم، از خود دریغ می‌کنیم. اما با پذیرش سایه‌ها، خودمان را همان‌گونه که در حقیقت هستیم، می‌پذیریم و دوست داریم. وقتی خودتان را دوست داشته باشید، به‌طور طبیعی به‌ دنبال آرزوها و شور و شوق‌تان می‌روید. خود را لایق تمام نعمت‌ها و مواهب می‌دانید و با کنار زدن موانع درونی، راه جذب آنها را به سوی خود می‌گشایید.

علل افت تحصیلی دانش آموزان چیست؟

هیچ‌کس از شکست خوشحال نمی‌شود. حس اینکه تلاش کردید ولی شکست خوردید، حس بازنده بودن، حس آخر شدن، همه و همه چیزهایی هستند که هرکسی از آنها متنفر است؛ هرچند این تنفر باعث نشده «شکست» از زندگی آدم‌ها حذف شود!

شکست می‌تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد، ولی در این مقاله به‌طور خاص قصد داریم راجع به دانش‌آموز یا دانشجویی صحبت کنیم که نمی‌تواند از تمام پتانسیل خود استفاده کند و در درس و تحصیل آن‌طور که باید و شاید موفق شود.

البته باید بدانیم که گاهی اوقات این‌ شکست‌ها خیلی هم فاجعه نیست! و تنها بخشی از روند زندگی است. گاهی اوقات مسائلی پیش می‌آید که نسبت به مسائل آکادمیک اولویت بیشتری دارد. مثلا ممکن است برای خانواده‌ی کسی شرایط اضطراری‌ای پیش بیاید و فرد نتواند مانند قبل روی درسش وقت بگذارد. قرار نیست اینجا راجع به این استثنائات صحبت کنیم، بلکه هدف ما دانشجویی است که با وجود فراهم بودن شرایط نمی‌تواند از تمام پتانسیل خود استفاده کند. همه‌ی دانش آموزان در برهه‌هایی از زندگی خود با افت تحصیلی مواجه می‌شوند. سؤالی که قرار است به آن پاسخ بدهیم این است که چرا گاهی دانش آموزان دچار شکست و افت تحصیلی می‌شوند. تنها بعد از درک این موضوع است که می‌توانیم مشکل را حل کنیم. طبیعتا دلایل مختلفی برای عدم موفقیت تحصیلی افراد وجود دارد که در ادامه ما تنها به چهار دلیل اصلی اشاره می‌کنیم.

 

دلیل اول: نداشتن مهارت‌های مطالعه

 

بیشتر دانشجوها به یادگیری روش‌های مطالعه‌ی «بهتر» نیاز دارند. اگر بخواهیم دقیق‌تر صحبت کنیم، باید بگوییم که دانشجوها به یاد گرفتن روش‌های مطالعه «بیشتر» نیاز ندارند، بلکه برعکس نیاز دارند روش‌های مطالعه‌ی خود را «ساده‌‌»تر کنند. اکثر آنها برای موفق شدن مهارت کافی دارند، فقط نمی‌دانند که چطور از مهارت‌هایشان استفاده کنند.

بنابراین سعی کنید روش مطالعه‌ی سازگار با روحیه و شخصیت خود را پیدا کنید و آن را به‌کار بگیرید تا بهتر و مفیدتر درس بخوانید.

دلیل دوم: ترس

 

اولین دلیلی که در بالا گفته شد به مهارت‌های دانشجو بستگی داشت ولی سه دلیل بعدی به انگیزه‌ی فرد بستگی دارد و اولین این دلایل ترس است.

ترس در دانش آموزان به دو شکل ظاهر می‌شود:

اول: بعضی‌ها از شکست می‌ترسند. چنین افرادی برای نتیجه‌ی تلاش‌شان تنها دو حالت را در نظر می‌گیرند؛ یا همه چیز خوب پیش می‌رود و نمره‌های خوب می‌گیرند و برای‌شان اثبات می‌شود که به همان اندازه که فکر می‌کنند باهوشاند یا فکر می‌کنند ممکن است نتیجه‌ی چندان رضایت‌بخشی نگیرند و پیش خودشان فکر می‌کنند «همه‌ی دنیا می‌فهمد که من خنگ هستم!». بنابراین اکثر دانش آموزانی که ترس دارند، راه ساده‌تر را انتخاب می‌کنند و با پاک کردن صورت مسئله سعی می‌کنند اصلا با این حقیقت تلخ و سخت که ممکن است به‌اندازه‌ای که فکر می‌کردند باهوش نباشند، روبه‌رو نشوند.

ولی واقعیت این است که هرکسی ممکن است گاهی اوقات شکست بخورد و این اصلا به این معنا نیست که شما کندذهن هستید، بلکه به این معناست که شما هم یک انسانید و حق دارید شکست بخورید و از آن درس بگیرید و سپس به راه خود ادامه بدهید.

دوم: بعضی‌ها از موفقیت می‌ترسند. این افراد فکر می‌کنند با موفق شدن در مرکز توجه قرار می‌گیرند و بنابراین ترجیح می‌دهند همیشه در سایه باشند، اثرگذار نباشند و به‌جای اینکه توجه کسی را جلب کنند، در حاشیه باشند. به نظر این افراد، موفق بودن و درخشیدن ترسناک‌تر از همیشه متوسط بودن است.

اگر شما هم جزو این دسته از دانش آموزان هستید، باید سعی کنید شجاع‌تر باشید و وقتی موفقیت در خانه‌تان را می‌زند از آن استقبال کنید، چون عمر آن همیشگی نیست.

دلیل سوم: تنبلی

 

سومین دلیل شکست، تنبلی است. افراد تنبل صادقانه دوست دارند که به موفقیت برسند. آنها می‌خواهند افتخار کسب کنند و متفاوت باشند، اما مشکل اینجاست که حس می‌کنند مسیر رسیدن به موفقیت کمی پیچیده است و به استراحت بیشتری نیاز دارند. انجام تمام تکالیف و کارهای دانشگاه برای آنها کمی سخت است. به علاوه آنها فکر می‌کنند که بدون داشتن زندگی اجتماعی دانشگاه به هیچ دردی نمی‌خورد، بنابراین باید برای کارهای دیگر بیشتر از دانشگاه وقت بگذارند.

نمی‌توان به‌راحتی در مورد کسی قضاوت کرد و گفت آیا تنبل است یا نه. بعضی افراد خیلی زود خسته می‌شوند و توانایی کمتری دارند ولی نمی‌توان گفت تنبلند.

افراد تنبل معمولا حس می‌کنند سرشان شلوغ است و برای درس خواندن وقت ندارند. البته خیلی‌ها واقعا سرشان شلوغ است؛ این افراد باید زمان‌شان را اولویت‌بندی و برای آن برنامه‌ریزی کنند. ولی دسته‌ی دیگری از افراد هم وجود دارند که تنها مشکل‌شان برای نرسیدن به موفقیت، تنبلی است. اگر شما هم فکر می‌کنید وقت کافی برای درس خواندن ندارید، شاید لازم باشد دقیق‌تر به این موضوع نگاه کنید و ببینید که این هفته چند ساعت تلویزیون دیدید؟ یا چند ساعت وقت صرف کردید تا کل ۶ فصل سریال مورد علاقه‌تان را یک‌جا ببینید؟

اگر فهمیدید تنبلید، نگران نباشید. مشکل را قبول کنید و دنبال راه‌حل بگردید. دوباره برای زندگی‌تان برنامه‌ریزی کنید، کارهایتان را اولویت‌بندی کنید و برای کارهای واقعا مهم وقت کافی بگذارید.

دلیل چهارم: بی‌علاقگی و بی‌انگیزگی

 

بی‌انگیزگی یکی از بدترین دلایل افت درسی است.

بی‌انگیزگی خیلی بدتر از «نداشتن مهارت‌های مطالعه» است؛ چون اگر مهارت مطالعه نداشته باشید می‌توانید خیلی راحت آن را کسب کنید.

بی‌انگیزگی از «ترس از شکست یا موفقیت» هم بدتر است. اگر از شکست می‌ترسید، باید بدانید که شکست لزوما بد نیست. همان‌طور که خط مستقیم کوتاه‌ترین فاصله‌ی بین دو نقطه است، شکست هم کوتاه‌ترین راه برای رشد شخصی است. اگر هم از موفقیت می‌ترسید، باید شجاع‌تر شوید و بدانید که استفاده نکردن از ظرفیت درونی‌تان خیلی ترسناک‌تر از در مرکز توجه بودن است.

بی‌انگیزگی از «تنبلی» هم بدتر است. اگر تنبل باشید، حداقل این آرزو را دارید که تغییری ایجاد کنید. اگر الان تنبل هستید، دلیل نمی‌شود که همیشه تنبل باقی بمانید؛ می‌توانید با تمرکز کردن روی اهداف و آرزوهایتان نیروی لازم برای حرکت رو به جلو را دریافت کنید و از تنبلی دربیایید.

اما وقتی بی‌انگیزه‌اید هیچ‌چیز برای‌تان مهم نیست. علاقه‌ای ندارید که شجاع‌تر شوید، چون اهمیتی ندارد. علاقه‌ای ندارید یاد بگیرید چطور مطالعه کنید، چون مهم نیست. علاقه‌ای ندارید زمان را مدیریت کنید یا رؤیا داشته باشید، چون علاقه‌ای به درس خواندن ندارید.

اگر خودتان انگیزه نداشته باشید هیچ‌کس نمی‌تواند به شما کمک کند که انگیزه پیدا کنید.

بی‌انگیزگی باعث می‌شود شما همیشه متوسط و تنها باشید و نتوانید در زندگی پیشرفت کنید. پس تنها راه‌حل این است که برای درس خواندن یک انگیزه‌ی خوب پیدا کنید.

 

برای ترک اعتیاد از کجا باید شروع کنیم؟

زمانی‌ که با اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کنید، ترک آن از نظر خودتان یک هدف غیرممکن به‌نظر می‌رسد. مهم نیست تا چه حد غرقِ اعتیاد شده باشید، اما رهایی از آن هیچ‌وقت غیرممکن نیست. با درمان درست، حمایت اطرافیان و یافتنِ دلیل اصلی اعتیاد، تغییر امکان‌پذیر است. حتی اگر برای ترک اعتیاد تلاش کرده‌اید و موفق نشده‌اید، نباید امیدتان را از دست بدهید. قطعا برای رهایی از اعتیاد، موانعی وجود دارند که باید آنها را پشت سر بگذارید، اما همین‌ که به ترک اعتیاد فکر کنید، یعنی در مسیر بهبود گام برداشته‌اید.

غلبه بر اعتیاد: تصمیم‌گیری برای تغییر

برای بسیاری از کسانی که گرفتارِ اعتیاد هستند، گام نخست یا «تصمیم‌گیری برای تغییر» سخت‌ترین گام خواهد بود. اگر احساس می‌کنید آمادگیِ تغییر را ندارید، نگران نباشید، چون این تردید کاملا طبیعی محسوب می‌شود. ترک اعتیاد مستلزم تغییرات زیادی است، مثلا تغییر در:

  • نحوه‌ی مقابله با استرس؛
  • نحوه‌ی گذراندن اوقات فراغت؛
  • نحوه‌ی انتخاب دوست؛
  • نحوه‌ی تفکر درباره‌ی خودتان.

با وجود اینکه می‌دانید ماده‌ی مخدری که گرفتارش هستید در زندگی شما مشکل‌ساز شده است اما، طبیعی است که برای ترکش به کشمکش درونی دچار شوید. ترک اعتیاد به زمان، انگیزه و حمایت اطرافیان احتیاج دارد. شما حق دارید قبل از شروع درمان، موقعیت شخصی خودتان را ارزیابی کنید.

فکر کردن به تغییر

 

  • مراقب زمان و میزان مصرف‌تان باشید تا بتوانید به نقش اعتیاد در زندگی‌تان بهتر پی ببرید.
  • فهرست معایب و مزایای ترک اعتیاد، همین‌طور هزینه‌ها و مزایای عدم ترک اعتیاد را تهیه کنید.
  • به چیزهایی که در زندگی برای‌تان مهم هستند، فکر کنید: همسر، فرزندان، شغل، سلامتی و علایق‌تان. اعتیاد شما چه تأثیراتی بر آنها خواهد گذاشت؟
  • نظرِ فردی را که به او اعتماد دارید درباره‌ی اعتیادتان بپرسید.
  • از خودتان بپرسید چه چیزهایی مانع تغییر شما می‌شوند و چه چیزهایی می‌توانند به تغییر شما کمک کنند؟

آمادگی برای ترک اعتیاد در ۵ مرحله‌ی مهم

  1. دلایل ترک اعتیاد را به خودتان یادآوری کنید.
  2. تلاش‌های گذشته‌ی خود را برای ترک اعتیاد بررسی کنید. اقدامات اثربخش یا بی‌فایده را شناسایی کنید.
  3. اهداف دقیق و قابل اندازه‌گیری‌ای را برای خودتان مشخص کنید، مثلا روز خاصی برای آغاز ترک اعتیاد یا محدودیت‌هایی برای مصرف مواد مخدر.
  4. تمام چیزهایی را که یادآور اعتیاد شما هستند از خانه، محل کار و مکان‌های دیگر دور کنید.
  5. به خانواده و دوستان‌ خود اعلام کنید که قصد ترک اعتیاد دارید و از آنها تقاضای حمایت کنید.

آشنایی با گزینه‌های درمانی

پس از اینکه تصمیم به ترک اعتیاد گرفتید، وقتِ آن است که به‌دنبال گزینه‌های درمانی‌تان بروید. هنگام سنجیدن گزینه‌های درمانی به‌یاد داشته باشید که:

هیچ درمانی برای همه اثربخش نیست. افراد مختلف نیازهای متفاوتی دارند. درمان اعتیاد باید با موقعیت فرد معتاد متناسب باشد. یافتن یک برنامه‌‌ی درست برای ترک اعتیاد بسیار مهم است.

در پروسه‌ی درمان نباید صرفا به اعتیاد فرد پرداخته شود. اعتیاد کل زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد، از جمله روابط، شغل، بهداشت و سلامت روانی. موفقیت درمان به خلق یک مسیر جدید برای زندگی و یافتن دلایلِ اصلی روی آوردن به اعتیاد بستگی دارد. برای نمونه، ممکن است وابستگی به مواد مخدر ناشی از عدم‌ توانایی فرد در مدیریت استرس باشد که در این صورت، فرد باید راه‌های سالم‌تری را برای مقابله با موقعیت‌های استرس‌زا پیدا کند.

تعهد و پیگیری برای به نتیجه رساندن پروسه‌ی درمان مهم است. ترک اعتیاد یک پروسه‌ی سریع و آسان نیست. به‌طور کلی، هرچه سابقه‌ی اعتیاد فرد طولانی‌تر باشد، پروسه‌ی درمان او هم طولانی‌تر خواهد بود. در هر صورت، مراقبت‌های طولانی‌مدت تکمیلی برای بهبود، حیاتی هستند.

مکان‌های بسیاری برای دریافت کمک وجود دارند. همه‌ی افراد به سم‌زدایی مراقبت‌شده‌ی پزشکی یا اقامت طولانی‌مدت در مراکز ترک اعتیاد نیاز ندارند. مراقبتی که فرد معتاد به آن نیاز دارد به عوامل مختلفی بستگی خواهد داشت، از جمله سن، سابقه‌ی اعتیاد و شرایط پزشکی یا روانی. علاوه بر پزشکان و روان‌شناسان، بسیاری از روحانیون، مددکاران اجتماعی و مشاوران برای درمان اعتیاد خدماتی را ارائه می‌کنند.

زمانی که تصمیم به ترک اعتیاد گرفتید، علاوه بر ترک، برای هرگونه مشکل پزشکی یا روانی‌ِ دیگری هم که به آن دچارید، کمک بگیرید. شانس موفقیت شما در ترک اعتیاد با درمان یکپارچه‌، بیشتر می‌شود. لب کلام این است که فرد معتاد از یک تیم یا مرکز درمانی، خدمات ترک اعتیاد و سلامت روان را توأم دریافت کند.

درخواست کمک

 

سعی نکنید به‌تنهایی اعتیاد خود را ترک کنید. موفقیتِ هر رویکرد درمانی، به داشتن مشوق و پشتیبان بستگی دارد. هرقدر اطرافیان بیشتری برای دل‌گرمی و مشورت داشته باشید، شانس بهبودی‌تان بیشتر می‌شود.

به حمایت خانواده و دوستان نزدیک خود امید داشته باشید. حمایت این افراد سرمایه‌ی باارزشی در فرایند بهبود است. اگر به‌خاطر ناکامی‌های گذشته‌تان در ترک اعتیاد، تمایلی به پناه‌ آوردن به عزیزان خود ندارید از مشاور درخواست کمک کنید.

با انسان‌های سالم روابط اجتماعی برقرار کنید. اگر زندگی اجتماعی شما در گذشته به مواد مخدر متکی بوده است، چاره‌ای جز قطع روابط ناسالم و ایجاد روابط جدید نخواهید داشت. ایجاد رابطه با دوستان سالم و دل‌سوز که از شما در پروسه‌ی درمان حمایت کنند، بسیار مهم است. سعی کنید در یک کلاس ثبت‌نام کنید، در رویدادهای اجتماعی مشارکت داشته باشید و به گروه‌های مدنی بپیوندید یا در انجمن‌های خیریه داوطلبانه شرکت کنید.

به کمپ‌های ترک اعتیاد بروید. این کمپ‌ها فضای امن و مجهزی را برای گذراندنِ دوران بهبودی فراهم می‌کنند، به‌ویژه برای کسانی که سرپناهی ندارند یا در محیطی زندگی می‌کنند که بیشتر افراد آلوده به مواد مخدر هستند.

جلسات درمانی را جدی بگیرید. به کمپ‌های ترک اعتیاد که دارای تابلو و مجوز رسمی از سازمان بهزیستی هستند مراجعه کنید و در جلسات آزاد آنها شرکت کنید تا با تجربیات دیگران در زمینه‌ی ترک اعتیاد و اقداماتی که برای پاک ماندن‌ انجام داده‌اند، آشنا شوید. سپری کردن زمان با کسانی که مشکل شما را درک می‌کنند و مسیر بهبود را طی کرده‌اند، بسیار مؤثر است.

یادگیریِ روش‌های سالم برای مقابله با استرس

 

پس از فکر کردن به تغییر و شروع درمان، همچنان باید با مشکلاتی مواجه شوید که منجر به اعتیاد شما شده‌اند. آیا در گذشته برای فرونشاندن احساسات دردناک، آرام کردن خودتان پس از یک روز سخت یا فراموش کردن مشکلات‌، از مواد مخدر استفاده کرده‌اید؟ زمانی‌ که پروسه‌ی درمان را آغاز می‌کنید، ممکن است دوباره سروکله‌ی این احساسات منفی (که قبلا تلاش می‌کردید با مواد مخدر سرکوب‌شان کنید)، پیدا ‌شود. برای موفقیتِ درمان، ابتدا باید مشکلات زیربنایی زندگی‌تان را حل کنید.

زمانی‌ که مشکلات زیربنایی زندگی‌تان را حل کردید، گاهی‌ اوقات ممکن است استرس، تنهایی، ناامیدی، خشم، شرمساری و اضطراب را تجربه کنید، اما فراموش نکنید که تمامی این احساسات طبیعی هستند. یافتن راه‌های سالمِ مقابله با این احساسات هنگام بروز آنها، بخش مهمی از درمان و بهبود شما خواهد بود.

از بین بردن استرس بدون مواد مخدر

اعتیاد معمولا از تلاش‌های نادرست برای مدیریت استرس نشأت می‌گیرد. بسیاری از افراد برای آرام کردن خودشان پس از اتفاقات استرس‌زا و تلخ یا سرپوش گذاشتن روی خاطرات و احساسات دردناک، به الکل و مواد مخدر پناه می‌آورند، اما برای مدیریت استرس، راه‌های سالم‌تری هم وجود دارد.

شما می‌توانید مشکلات‌تان را بدون اتکا به اعتیاد مدیریت کنید. استراتژی‌های سریع و متنوعِ مقابله با استرس برای برخی از افراد بهتر از دیگران جواب می‌دهد. نکته‌ی مهم این است که استراتژی مناسب خودتان را پیدا کنید. زمانی‌ که به توانایی خودتان برای مقابله‌ی سریع با استرس اطمینان پیدا کنید، مواجهه با احساسات شدید دیگر مانند گذشته، تهدیدآمیز یا دردناک نخواهد بود.

  • ورزش کنید. پیاده‌رویِ سریع می‌تواند برای تغییر روحیه‌ی شما کافی باشد. یوگا و مدیتیشین هم روش‌های خوبی برای سرکوب استرس و یافتن تعادل هستند.
  • از محیطی که در آن با استرس مواجه شده‌اید، دوری کنید. از نور آفتاب، هوای تازه و تماشای مناظر زیبای بیرون لذت ببرید.
  • سعی کنید از نوازش گربه، سگ یا هر حیوان خانگی دیگری که دارید، آرامش بگیرید.
  • از حس بویایی‌تان بهره بگیرید. گل‌ها یا دانه‌های قهوه را بو کنید یا از بوییدن عطری لذت ببرید که خاطرات شیرینی از گذشته را به‌یاد شما می‌آورد. چشمان‌تان را ببندید و آن خاطرات شیرین را تجسم کنید تا استرس را از خودتان دور کنید.
  • از خودتان پذیرایی کنید. برای خودتان چای بریزید، به گردن و شانه‌هایتان نرمش بدهید. دوش آب گرم بگیرید.

محرک‌ها و تمایلات شدید خود را کنترل کنید

 

بهبود شما به پاک شدن‌تان ختم نمی‌شود. مغز شما برای بهبود و بازسازیِ ارتباطات گذشته به زمان احتیاج دارد. حین این بازسازی، ممکن است دوباره به مصرف مواد مخدر تمایل پیدا کنید، اما می‌توانید با دوری از افراد، مکان‌ها و موقعیت‌هایی که محرک تمایل شما به مصرف مواد هستند، از روند بهبود خود پشتیبانی کنید.

از دوستانی که مواد مصرف می‌کنند دوری کنید. با این افراد معاشرت نکنید. با کسانی رابطه داشته باشید که از تصمیم شما برای ترک اعتیاد حمایت می‌کنند، نه کسانی‌ که تلاش می‌کنند شما را به عادت‌های مخرب گذشته سوق بدهند.

از نوشیدن مشروبات الکلی اجتناب کنید. مشروبات الکلی موجب تضعیف خویشتن‌داری و قضاوت شما می‌شوند و تضعیف این دو به‌راحتی شما را به مصرف مواد مخدر سوق می‌دهد. متأسفانه دستیابی به مواد مخدر چندان دشوار نیست و وسوسه‌ی مصرف مواد حتی در دوران درمان نیز زیاد خواهد بود. پس بهترین کار این است که از هرگونه موقعیت و محیطی که به‌نحوی با مواد مخدر در ارتباط است، دوری کنید.

اطلاعات درستی را درباره‌ی سابقه‌ی اعتیاد خود به درمان‌گر بدهید. اگر از مصرف داروهای مسکن منع شده‌اید، اما به خدمات پزشکی یا دندان‌پزشکی نیاز دارید و درد می‌کشید، صادقانه بگویید و درخواست کمک کنید تا راه‌چاره‌ای به شما پیشنهاد بشود یا حداقلِ داروهای لازم برای شما تجویز شوند. شما هرگز نباید به‌خاطر اعتیادی که گریبان‌گیر شما بوده است، احساس شرم یا حقارت کنید یا از مصرف دارو برای تسکین درد منع شوید. در صورت مشاهده‌ی چنین رفتارهایی، برای ترک اعتیاد باید به مراکز دیگری مراجعه کنید.

در استفاده از داروهای نسخه‌دار محتاط باشید. از این داروها اجتناب کنید یا اگر مجبور به استفاده از آنها هستید، به‌شدت جانب احتیاط را رعایت کنید. داروهایی که وسوسه‌ یا احتمالِ سوءاستفاده از آنها بالاست، عبارتند از: مسکن‌ها، قرص‌های خواب‌آور و داروهای ضد اضطراب.

مقابله با تمایل به مصرف مواد مخدر

گاهی‌‌ اوقات نمی‌توان جلوی تمایلات را گرفت، بنابراین آشنایی با راه‌های مقابله با این وسوسه‌ها مهم و ضروری است:

  1. خودتان را سرگرم فعالیتی کنید که حواس‌تان را پرت ‌کند: کتاب بخوانید، با دوستان‌تان ملاقات کنید، به سینما بروید، خودتان را غرق یک سرگرمی‌ کنید، پیاده‌روی یا ورزش کنید. زمانی که خودتان را سرگرم این کارها کنید، میل به مصرف مواد مخدر کاهش می‌یابد.
  2. درباره‌ی این تمایل با دیگران صحبت کنید: هر زمان که تمایل به مصرف مواد مخدر به سراغ‌تان آمد، این موضوع را با دوستان یا اعضای خانواده در میان بگذارید. صحبت کردن می‌تواند در شناسایی دقیق منبع این تمایل، بسیار مفید باشد. مزیت دیگر صحبت کردن این است که معمولا باعث فرونشاندن این تمایل مخرب می‌شود و به حفظ تعهد شما برای ترک اعتیاد کمک می‌کند. بنابراین، نباید تمایل به مصرف مواد مخدر احساس بدی را در شما ایجاد کند، چون به‌راحتیِ صحبت کردن با دیگران می‌توانید با آن مقابله کنید.
  3. مِیل‌سواری کنید: بسیاری از افراد تلاش می‌کنند در برابر تمایلات خود مقاومت کنند، در حالی‌ که برخی از این تمایلات آن‌قدر قوی هستند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. زمانی که با این تمایلات مواجه می‌شوید، بهتر است مثل یک موج‌سوار روی امواج تمایلات منفی سوار شوید تا اوج بگیرند، بشکنند و سرانجام به امواج کف‌آلودِ ضعیف تبدیل شوند. به این تکنیک «میل‌سواری» می‌گویند.
  4. افکارتان را به چالش بکشید و آنها را تغییر بدهید: بسیاری از افراد هنگام مواجهه با میل شدید به مصرف مواد، فقط اثراتِ مثبت مواد مخدر را به‌یاد می‌آورند و عواقب منفی آن را فراموش می‌کنند. بنابراین، بهتر است به خودتان یادآوری کنید که اگر دوباره به مواد روی بیاورید، حال‌تان بهتر نخواهد شد و هر تلاشی که برای ترک اعتیاد کرده‌اید، به هدر خواهد رفت. مهم‌تر از همه، عزیزان‌تان را ناامید می‌کنید. برای اینکه این عواقب را فراموش نکنید، می‌توانید آنها را روی یک کارت کوچک بنویسید و همیشه همراه خود داشته باشید.

این چهار راه‌کار از سوی «مؤسسه‌ی ملی سوءمصرف مشروبات الکلی و اعتیاد به الکل» اقتباس شده است.

یک زندگی معنادار و عاری از مواد مخدر بسازید

 

شما می‌توانید با داشتنِ فعالیت‌ها و علایقی که به زندگی‌تان معنا می‌دهند، از خودتان در برابر وسوسه‌های بازگشتن به اعتیاد، محافظت کنید. بسیار مهم است که به کارهایی مشغول شوید که از انجام‌شان لذت می‌برید و به شما احساس مفید بودن می‌دهند. زمانی که زندگی شما پُر از فعالیت‌های مفید و هدفمند شود، دیگر اعتیاد جذابیتی برای شما نخواهد داشت.

یک سرگرمی جدید پیدا کنید: کارهایی را انجام بدهید که شما را به تخیل و خلاقیت وامی‌دارند. خودتان را سرگرم کارهایی کنید که همیشه دوست داشتید روزی آنها را انجام بدهید.

سرپرستی یک حیوان خانگی را قبول کنید: بله! پذیرفتن یک حیوان خانگی مسئولیت مهمی است، اما این احساس را به شما می‌دهد که موجود دیگری شما را دوست دارد و به مراقبت‌هایی که از او می‌کنید نیازمند است. به‌ علاوه، وجود حیوان خانگی باعث می‌شود به‌خاطر او از خانه بیرون بروید و فعالیت جسمانی‌تان را بیشتر کنید.

عضو فعالی از جامعه‌ی خود باشید: مشارکت و فعالیت در گروه‌های اجتماعی سالم را جایگزینِ اعتیاد خود کنید. داوطلبانه در مساجد، انجمن‌های خیریه و هر جای دیگری که وجودتان می‌تواند برای دیگران مفید باشد، شرکت کنید.

اهداف معناداری را برای خودتان تعیین کنید: داشتن هدفی که به امید رسیدن به آن تلاش کنید مانند پادزهر قدرتمندی در برابر اعتیاد عمل می‌کند. مهم نیست این اهداف چه باشند بلکه مهم این است که شما اهدافی دارید و برای رسیدن به آنها مصمم هستید.

مراقب سلامتی‌تان باشید: ورزش منظم، خواب کافی و عادات غذایی سالم به بالا نگه‌داشتن سطح انرژی و پایین نگه‌داشتن سطح استرس شما کمک می‌کنند. هر چقدر بیشتر بتوانید سالم بمانید و احساس جسمانی خوبی داشته باشید، پاک ماندن‌تان آسان‌تر خواهد شد.

اجازه ندهید عود کردن اعتیاد بر شما مسلط شود

 

عود کردن اعتیاد، بخش رایجی از فرایند ترک اعتیاد است. با اینکه عود کردن این بیماری اتفاق ناامیدکننده‌ای است، اما می‌تواند فرصتی برای مرور اشتباهات‌ گذشته، شناسایی محرک‌های بیشتر و اصلاح روند درمان باشد.

چه عواملی باعث عود اعتیاد می‌شوند؟

محرک‌های متنوعی می‌توانند افراد را در معرضِ بازگشت به الگوهای مخرّب قدیمی قرار بدهند. دلایل یا زمینه‌های عود اعتیاد برای هر فردی متفاوت از دیگری است. برخی از دلایل رایج آن عبارتند از:

  • احساسات منفی (خشم، غم، آسیب روحی یا استرس)؛
  • احساسات مثبت (اینکه بخواهید حال‌تان از آن‌چه که هست بهتر بشود)؛
  • ناراحتی جسمی (عوارضِ ترک اعتیاد یا درد فیزیکی)؛
  • آزمودنِ خویشتن‌داری («من می‌تونم فقط یک نخ سیگار بکشم و وسوسه نشم»)؛
  • مشاجره با دیگران (جروبحث با همسر، خانواده یا دوستان نزدیک)؛
  • فشارهای جامعه برای مصرف (تصور اینکه مصرف مواد مخدر چیز غیر معمولی نیست)؛
  • مهمانی‌ها و اوقات خوش با خانواده با دوستان.

نکته‌ی مهمی که باید به‌یاد داشته باشید این است که عودِ اعتیاد به معنای شکست مطلق درمان نیست. هرگز امیدتان را از دست ندهید. با پزشک یا مشاور خود تماس بگیرید و دوباره در جلسات ترک اعتیاد شرکت کنید. زمانی که دوباره برای ترک اعتیاد آمادگی پیدا کردید به محرک‌هایی که سبب عود اعتیاد شما شدند، گام‌هایی که اشتباه برداشتید و گام‌هایی که می‌توانستید بردارید، فکر کنید. هر زمان که اراده کنید می‌توانید دوباره پروسه‌ی ترک اعتیاد را از نو شروع کنید و از تجربه‌ی شکست‌های پیشین خودتان و دیگران برای تقویت تعهد دوباره‌ی خودتان بهره بگیرید.

 

چه کسی می‌تواند کارآفرین موفقی باشد؟

کارآفرینی، تأسیس کسب و کار شخصی، رئیس خود بودن، کسب درآمد میلیونی و فوری، بازنشستگی در جوانی، لَم‌دادن در ویلای شخصی و مسافرت به دور دنیا و …؛ تبلیغات وسوسه‌کننده‌ی زیادی درمورد اینها وجود دارد، اما واقعیت چیز دیگری است. نود درصد کسب و کارها پس از پنج سال ورشکست شده و از صحنه‌ی بازار محو می‌شوند. اما کسی درمورد آنها چیزی نمی‌نویسد. برعکس، درمورد معدود کارآفرینان موفق هزاران صفحه مطلب نوشته می‌شود و برخی از آنها به شهرت افسانه‌ای می‌رسند. حتی ممکن است مردمِ بی‌پولی که کارآفرینان را تقدیس می‌کنند، آنها را باوجود بی‌سوادی مطلق‌شان در علم سیاست، به ریاست جمهوری قدرتمندترین کشور دنیا انتخاب کنند! این تبلیغات رنگارنگ و افسانه‌های مربوط به کارآفرینانی که از هیچ به همه‌چیز رسیده‌اند، ممکن است شما را وسوسه کند. ممکن است فکر کنید باید با رهاکردن کار فعلی خود، وام گرفتن و رفتن زیر بار قرض فامیل و دوستان، کسب و کار خودتان را راه‌اندازی کنید تا در اسرع وقت به باشگاه کارآفرینان موفق ملحق شوید. اگر چنین قصدی دارید، لطفا چند دقیقه دست نگه دارید و این مقاله را تا آخر بخوانید تا بدانید که آیا اصلا اهل این کار هستید یا خیر؟

 

کارآفرینان موفق؛ موجوداتی خاص یا معمولی؟

در نگاه اول، کارآفرینان موفق چیز خاصی ندارند که آنها را از دیگران متمایز کند، جز پول. هرجور آدمی را می‌توان در میان آنها یافت: پیر یا جوان، تحصیل‌کرده یا بی‌سواد، مرد یا زن، اجتماعی و برونگرا یا خجالتی و گوشه‌گیر، خلاق یا بدون خلاقیت و … . اما این نباید شما را گول بزند. از نگاهی دیگر، آنها واقعا آدم‌های خاصی هستند و با سایر افراد متفاوت‌اند. این ویژگی‌ها باعث شده است آنها در جمعِ معدود کارآفرینان موفق قرار بگیرند.

نقش سن و سال و اهمیت زمان سنجی

 

بررسی زندگی کارآفرینان موفق نشان می‌دهد که این باور رایج که «برای تبدیل‌شدن به یک کارآفرین موفق حتما باید از جوانی شروع کنید» صحت ندارد. تحقیقات نشان می‌دهد که بسیاری از کارآفرینان موفق کار خود را از میان‌سالی یا سنین بالاتر آغاز کرده‌اند. بیشترِ آنها مهارت‌های لازم برای کارآفرینی را از کارکردن برای دیگران به‌دست آورده‌اند؛ به همین دلیل وقتی در سنین بالاتر کار خود را آغاز کرده‌اند از تجربه‌ی آن سال‌ها بهره برده‌اند. همین تجربه‌اندوزی، آنها را نسبت‌به افراد جوان و بی‌تجربه، در موقعیت بهتری قرار داده و موفق‌ترشان کرده است. ازطرف‌دیگر، کارآفرینانی هم بوده‌اند که در سنین جوانی به موفقیت رسیده‌اند. ارزیابی کلی درمورد نسبت سن و سالِ آغاز کسب و کار در میان کارآفرینان موفق، نشانگر آن است که عاملی مهم‌تر در موفقیت آنان مؤثر بوده است: زمان‌سنجی. پروفسور مارلین دیویدسون، استاد روانشناسی مدیریتی در دانشکده‌ی بازرگانی منچستر در این زمینه می‌گوید: «برای رسیدن به موفقیت، زمان‌سنج‌بودنِ ما مهم‌تر از آن است که کارمان را در چه سنی شروع می‌کنیم: اینکه در چه صحنه‌ای از زندگی هستید، خیلی مهم‌تر از این است که درحال‌حاضر چند سال دارید. من فکر می‌کنم هرکس می‌تواند در هر سنی، کارآفرینی موفق باشد.» پس تا اینجا مشکلی برای موفقیت در کارآفرینی وجود ندارد، چون سن و سال عامل تعیین‌کننده‌ای نیست.

زمان‌سنجی شما برای شروع کسب‌وکار مهم‌تر از سن و سال شماست.

نقش ایده‌ی کسب‌وکار

«کارآفرین موفق می‌تواند به چیزی نگاه کند و در آن فرصتی ببیند، چیزی که من یا شما به‌طور عادی صرفا از کنار آن می‌گذریم. از نظر من این واقعا اعجاب‌آور است.» کالین گری

بسیاری از افرادِ مایل به کارآفرینی از نداشتن ایده‌ی خوب در عذاب‌اند. بررسی‌ها نشان داده است که بیشترِ کارآفرینان به‌دنبال خلق چیزی بوده‌اند که در زندگی‌شان به آن نیاز داشته‌اند. چند سال پیش دو برادر جوان ایرانی که عاشق عکاسی بودند، پول‌هایشان را جمع کردند تا یک دوربین دیجیتال بخرند. اما هرچه در اینترنت جست‌وجو کردند نتوانستند اطلاعات لازم برای خرید دوربین دلخواه‌شان را پیدا کنند. آنها برای تهیه‌ی وسیله‌ی موردنیاز خود زحمت زیادی کشیدند. این مسئله باعث شد متوجه یک جای خالی شوند و تصمیم بگیرند آن را پر کنند. چنین بود که «دیجی کالا» را راه‌اندازی کردند. این وب‌سایت درحال‌حاضر به یکی از غول‌های کسب‌وکار آنلاین در ایران تبدیل شده و حتی به شهرت جهانی رسیده است، به‌طوری‌ که مجلات معروفی مثل فوربز به آن پرداخته‌اند. (اصل گزارش مجله‌ی فوربز درمورد دیجی کالا را در اینجا بخوانید.)

برخی افراد، سرگرمی خود را به کسب‌وکاری موفق تبدیل کرده‌اند. اما کارآفرینانی نیز بوده‌اند که هرگز ایده‌ای از خودشان نداشته‌اند. آن‌ها صرفا پیگیر ایده‌ای شدند که در جایی دیگر امتحان خود را پس داده بود، و موفق هم شدند. پس نیازی نیست ایده‌ی خارق‌العاده‌ای داشته باشید، بلکه باید بتوانید فرصتی را تشخیص داده و آن را به موفقیت تجاری برسانید.

«برای اینکه کارآفرین موفقی باشید، لازم نیست چرخ را دوباره اختراع کنید. عامل برانگیزاننده‌ی اغلب مردم صرفا به‌دست‌آوردن پول است. راز کار در این است که بتوانیم خلائی را در بازار تشخیص داده و سپس آن را پر کنیم.» رُز تیلور، روان‌شناس بازرگانی

برای کارآفرینی لازم نیست ایده‌ی خارق‌العاده‌ای داشته باشید، بلکه کافی است نیازی را تشخیص بدهید و آن را رفع کنید.

نقش سرمایه‌ی اولیه

 

یکی از مشکلات عمده‌ی بسیاری از افراد برای شروع کسب و کار شخصی، نداشتن سرمایه‌ی اولیه است. این اصلی‌ترین توجیهِ بسیاری از افرادی است که علی‌رغم تمایل به آغاز کسب و کار شخصی، از آن منصرف می‌شوند. توانایی تأمین سرمایه و منابع مالی یکی از مشخصه‌های اصلی کارآفرینان موفق است. آنها به راز درخواست‌کردن و کمک‌گرفتن از دیگران پی برده‌اند. آنها می‌توانند روابط (سالم، مشروع و قانونی) و اعتماد لازم برای دریافت وام و سرمایه را ایجاد کنند. درنهایت، افراد ریسک‌پذیری هستند، اما ریسک‌پذیری‌شان محدوده‌ی کنترل‌شده‌ای دارد. آنها با نشان‌دادن مسئولیت‌پذیری خود و جلب اعتماد دیگران سعی می‌کنند بقیه را هم در ریسک خود سهیم کنند.

توانایی جلب اعتماد دیگران برای سرمایه‌گذاری، ویژگی بارز کارآفرینان موفق است.

نقش تحصیلات

«تجربه‌ی من نشانم داده موفقیت کسانی که به‌طور استثنایی در کسب‌وکار موفق‌اند، به‌خاطر دانسته‌هایشان نیست، بلکه به‌دلیل نیاز سیری‌ناپذیرشان به بیشتردانستن است.» مایکل گربر، نویسنده‌ی کتاب افسانه‌ی کارآفرینی

تعداد کارآفرینان موفقی که تحصیلات ناچیزی داشته‌اند، آن‌قدر زیاد است که حتی برخی، تحصیلات را مانعی در راه کارآفرینی دانسته‌اند. رابرت کیوساکی، نویسنده‌ی کتاب پدر پولدار پدر بی‌پول، در جمله‌ی طنزآمیزی می‌گوید: «دانش‌آموزان ممتاز برای دانش‌آموزان ضعیف کار می‌کنند و دانش‌آموزان متوسط برای دولت کار می‌کنند.» اما حقیقت این است که موفقیتِ افرادِ فاقد تحصیلات عالی در کسب و کار، دلایل زیادی دارد. آنها چون بدون مدارک تحصیلی نمی‌توانند در مشاغلی مانند حسابداری، وکالت، پزشکی یا سایر مشاغل کارمندی وارد شوند، بیشتر از افراد تحصیل‌کرده در پی کارهای آزاد و کسب و کار شخصی می‌روند. ازطرف‌دیگر چون در مدرسه فرصت اثبات توانایی‌های خود را نداشته‌اند، بعدها برای اینکه آن را در زندگی ثابت کنند، در کسب‌وکار شخصی انگیزه، اراده و پشتکار بیشتری از خود نشان می‌دهند. نکته‌ی دیگری هم هست: لازمه‌ی موفقیت در کارآفرینی، داشتن مهارت‌هایی است که هرگز در مدرسه و دانشگاه آموخته نمی‌شود.

«کارآفرینان موفق مایل‌اند از سایر مردم درخشان‌تر باشند و معمولا در زمینه‌ی مهارت‌های ارتباط اجتماعی، به‌طور خاص، تبحر خوبی دارند. نکته‌ی مهم در تبدیل‌شدن به فردی کارآفرین، برخورداری از مهارت گفت‌وگو با مردم و ایجاد ارتباط با آنهاست، یعنی اینکه افراد بتوانند مهم‌بودن ایده‌شان را به مردم بقبولانند. اغلب می‌بینید که بسیاری از کارآفرینان موفق از حمایتِ تیمی وفادار برخوردارند.» کالین گری

مهم‌تر از داشتن تحصیلات، اشتیاق به یادگیری، داشتن مهارت‌های ارتباطی و ایجاد صمیمیت و اعتماد در دیگران است.

نقش ریسک‌پذیری و اهمیت آن

تصور مرسوم از کارآفرین موفق کسی است که مشتاقانه هر نوع ریسکی را می‌پذیرد تا کار ثابتِ خود را رها کند و به‌دنبال رؤیای کارآفرینی برود. اما این تصور همیشه درست نیست. بسیاری از کارآفرینان موفق، کسب‌وکار شخصی خود را زمانی شروع کرده‌اند که شغل ثابت داشته‌اند و بعد از اطمینان از نتیجه‌بخش‌بودن ایده‌ی خود، کار ثابت‌شان را رها کرده‌اند. باوجوداینکه کارآفرینانی هستند که ریسک‌های بزرگی کرده و می‌کنند، همه مجبور نیستند چنین کنند.

«شما الزاما نباید بدون چتر نجات از پرتگاه بپرید، بلکه می‌توانید به‌طور تدریجی درخصوص ایده‌ی خود برنامه‌ ریزی کنید و به‌تدریج از شرکتِ محل کارتان بیرون بیایید. لازم نیست متحمل هیچ ریسک دیوانه‌واری شوید.» رُز تیلور

کارآفرینان موفق کار خود را از همان ابتدا با برنامه‌ریزی و حساب‌وکتاب آغاز می‌کنند و بیشترِ آنها صرفا با انجام کار موردعلاقه‌شان وارد عرصه‌ی کارآفرینی می‌شوند. آنها هرگز مجبور نیستند به‌طور ناگهانی به عرصه‌ای ناشناخته پا بگذارند.

نیازی به ریسک‌پذیریِ زیاد ندارید، بلکه می‌توانید به‌مرور و با ریسک کنترل‌شده، کسب‌وکار خود را توسعه دهید.

نقش انگیزه

پاسخ اولیه به اینکه «چه چیزی افراد را به‌سوی کارآفرینی سوق می‌دهد؟» این است: به‌دست‌آوردن مقدار انبوهی پول. اما بررسی زندگی کارآفرینان موفق گویای آن است که در بسیاری از موارد، پول فقط بخشی از پاسخ است و در برخی موارد پاسخی کاملا اشتباه است. برخی از آنها صرفا می‌خواهند به دیگران ثابت کنند که قدرت انجام کارهای بزرگ را دارند. مثلا کارآفرین بزرگی هست که هر روز با هلیکوپتر به محل کار خود می‌رود. او می‌گوید مصمم بوده به معلمش ثابت کند که اشتباه می‌کرده است. منظورش زمانی است که معلم به او گفته بود باید مدرسه را ترک کند چون استحقاق دریافت مدرک سیکل را ندارد. بیشترِ کارآفرینانِ موفق به‌دلیل خودباوری و میل به شکوفایی توانایی‌های درونی‌شان برانگیخته می‌شوند، اما در تعداد کمتری نیز ترس از شکست، محرک اولیه‌ بوده است. در نگاهی کلی، پول محرک اصلی کارآفرینان نیست. آنها بیشتر به‌دلیل علاقه به مسلط بودن، کسب استقلال بیشتر، انجام کارهای موردعلاقه‌ی خود و زدن برچسب شخصی خود روی آنها، برانگیخته می‌شوند. پول معمولا عامل ثانویه است. آنها دقیقا روی چیزی انگشت می‌گذارند که در وجودشان ایجاد انگیزه می‌کند؛ یعنی علایق‌شان. اگر به کاری که می‌کنید علاقه داشته باشید و در برابرش احساسات به‌خرج بدهید، احتمال دستیابی شما به موفقیت بیشتر خواهد بود. همین احساسات است که باعث پایداری و استقامت شما در روزهای سخت و شب‌های تاریک و طولانی می‌شود.

انگیزه‌ی بیشتر کارآفرینان موفق، برخاسته از میل به پیگیری علایق و شکوفایی توانایی‌های درونی است.

نقش نوع نگرش به کار

در تبدیل‌شدن به کارآفرینی موفق، «نگرش» حرف اصلی را می‌زند، یعنی علاقه، احساسات و باور کلی به هدفی که می‌خواهید به آن دست پیدا کنید. اگر خودتان به کارهایتان صد درصد باور نداشته باشید، هرگز نخواهید توانست سرمایه‌گذاران، مشتریان، کارمندان، شرکا و سایرین را به باور آن متقاعد کنید. کارآفرینان موفق شکست را نوعی فرصت می‌بینند نه فاجعه. آنها در صورت شکست، همه‌چیز را از نو آغاز می‌کنند. آنها به شکست‌ها اهمیت چندانی نمی‌دهند، بلکه از آن می‌آموزند و اجازه نمی‌دهند که آنها را از ادامه‌ی راه باز دارد. برخلاف سایر مردم، کارآفرینان حتی از موفقیت‌هایشان نیز درس می‌گیرند. آنها، هم شکست‌های خود را تحلیل می‌کنند و هم موفقیت‌هایشان را. آنها اهل تسلیم و کنارکشیدن نیستند. آنها جسارت این را دارند که بیشتر روی نکات مثبت تأکید کنند تا نکات منفی. آنها خوش‌بین‌اند و تفکر مثبت و امیدوارانه دارند. آنها آن‌قدر خوش‌بین‌اند که همیشه راهی برای حل مشکلات می‌یابند. آنها بر این باورند که «من می‌توانم از پس این کار بربیایم، می‌توانم این مسئله را حل کنم، می‌توانم کاری کنم که این اتفاق بیفتد». آنها فرصت‌های احتمالی را می‌بینند و بیشترین بهره را از آنها می‌برند. آنها وقتی به نادرستیِ ایده‌ای پی می‌برند، از آن دست می‌کشند، چون ترسی از شروع دوباره ندارند.

کارآفرینی، کارِ کیست؟

آیا شما هم می‌توانید کارآفرینی موفق باشید؟ اگر دارای ویژگی‌هایی باشید که در این مقاله برای کارآفرینان موفق برشمردیم، یا آنها را در خودتان به‌وجود بیاورید، شما هم می‌توانید کارآفرین موفقی باشید. اگر نگرش کارآفرینانه داشته و با تمام وجود به هدف خود متعهد باشید، هیچ تردیدی در موفقیت شما وجود نخواهد داشت. همه‌ی ما بیش از آنکه تصور می‌کنیم، توانایی و خلاقیت داریم و با استفاده از آنها می‌توانیم کارآفرینی موفق باشیم، به‌شرط اینکه نگرشی مثبت داشته باشیم و توجه خود را بر هدف متمرکز کنیم نه بر موانع. باید حاضر باشیم دست به ریسک‌های حساب‌شده بزنیم. باید جسارت این را داشته باشیم که از قالب‌های مرسوم خارج شویم و از الگوهایی که بیشترِ مردم، ناخودآگاه با آن برنامه ریزی شده‌اند، فراتر برویم. تمام آنچه نیاز دارید، اراده برای به‌سرانجام‌رساندن کار، استقامت و پایداری برای ادامه و پایمردی هنگام مواجه‌شدن با مشکلات و یقین کامل به این مطلب است: اگر امری را باور داشته باشید، قطعا ممکن خواهد شد. در این صورت کارآفرین موفق بعدی کسی نخواهد بود جز خود شما.

منبع: چگونه موفق شدم؟ زندگی چهل کارآفرین موفق دنیا، راشل بریج، ناهید سپهرپور، انتشارات آوین